چرا برخلاف دولت نتیجه انتخابات امریکا برای مردم مهم است ؟

سوژه و واژه امریکا در فرهنگ سیاسی ایرانیان بسیار جالب و مبهم و پرتناقض و واجد ایهام و  قابل تفکر و بررسی و مداقه  است . وقتی واژه امریکا را نزد ایرانیان با سلایق ، دانش ، گرایش و منافع و تجارب و پیشینیه گوناگون و گاه متعارض بکار می بریم مفاهیم زیر در ذهنها شکل می گیرد و تصور می شود. به عبارت دیگر واژه امریکا دالی است که ایرانیان را به مدلول های زیر دلالت می کند.

۱- کاخ سفید و سیاست مداران اتوکشیده ی امریکایی

۲- هالیوود و سینما و هنر پیشه های امریکایی

۳- شبکه های خبر پر سر و صدا مانند سی ان ان و فاکس نیوز

۴-  دانشگاههای امریکا و موسسات علمی و پژوهشی معتبر امریکایی

۵-  سیا و پنتاگون واف بی ای و کماندوهای شکست ناپذیر نظامی و ماموران بی رحم امنیتی

۶- لاتاری و شانس مهاجرت به امریکا بعنوان ارزوی بلند برخی از ایرانیان

۷- دولت متخاصم جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی

۸- کانون و پیش قراول توطئه و دسیسه و تحریم علیه دولت و ملت ایران

۹- مخزن و معدن فساد و فحشا وسکس و  بی اخلاقی و بی خدایی و بی دینی

۱۰- ثروت ودلار و تجارت در حد میلیارد دلاری و وال استریت و سیلیکون ولی

۱۱- دلار بعنوان شاخص اقتصاد ایران و تعیین کننده عینی ارزش پول ملی

۱۲ – تسخیر سفارت امریکا در تهران بعنوان لانه جاسوسی سیا علیه انقلاب

این گزاره ها همچنان قابل بیان و فهرست بندی است اما وقتی به این فهرست  نگاه می کنیم نخستین نتیجه منطقی این است که همه این گزاره ها و مدلول ها نمی تواند بطور منطقی با هم و یکجا درست باشد

و مشاهده گر به دال مرکزی و معنا داری هدایت کند بنا بر این

و احتمالا برخی از مدولوها و گزاره های بالایی

 بیشتر ساخته ذهن و تصورات نیازموده و تجربه نشده ایرانیان است

به تعبیر مولانا ذهن ایرانیان درقبال امریکا انچنان خیال اندیش شده که در هر مواجهه ی جدید ، خیال اندیش تر شده و از واقعیت دور می شود. عامل مهمی که در شکل گیری تصویری اینچنین کاریکاتوری و ناهمگون و ناهمساز از امریکا در ذهن ایرانیان نقش اساسی ایفا کرده است نقش پر رنگ سیاست های امریکا علیه ایران در ۶۷ سال گذشته یعنی بعداز کودتای ۱۳۳۲ به این سو بویژه ۴۲ سال پس از انقلاب اسلامی است . سالهایی که درپی رخدادهای متنوع در آن ؛ فضایی مملو از حب و بغض و سو تفاهم و بدبینی و خوش بینی نسبت به واشنگتن شکل گرفته است . البته تا حدودی همین شناخت معیوب در امریکایی ها نیز نسبت به ایران شکل گرفته است .

 و نتیجه ی این فضای ذهنی غیر منطقی و غیر واقعی ؛ در  ابهام ماندن واقعیت ایالات متحده امریکا نزد ایرانیان اعم از دولت و ملت است . به گونه ای که مقامات حکومتی در ایران همیشه از افول امریکا سخن می گویند اما فرزندان برخی از بالاترین مقامات سابق و لاحق در امریکا حضور دارند و هزاران ایرانی هر ساله در تکاپو هستند به سرزمینی مهاجرت کنند که به تعبیر مقامات جمهوری اسلامی رو به فروپاشی است .

 این تضادها نشان دهنده عدم درک صحیح و فهم دقیق واقعیت کشوری به نام ایالات متحده امریکاست . در انتخابات اخیر ریاست جمهوری امریکا هم این تناقض به شکل بسیار واضح و فاحشی خود را نشان داد زمانی که مقامات ایرانی بارها با ژستی تبلیغاتی گفتند که این انتخابات و نتیجه ان برای نظام سیاسی مهم نیست و حتی با تحقیر و تمسخر درباره این انتخابات موضع گیری کردند اما مردم ایران طبق امارهای گوگل و توییتر جزو سه کشور اولی بودند که لحظه  به لحظه اخبار انتخابات امریکا را پیگیری می کردند و تلاش رسانه های غیر حکومتی در داخل و خارج برای پوشش این انتخابات و میزان بازدید های انان هم نشان می دهد چقدر این تصور در ذهن مردم قوی بوده که نتیجه این انتخابات برای ایران مهم است . در عالم واقع هم  وقتی به نوسانات قیمت دلار در ماههای اخیر نگاه می کنیم همه تلاشهای دولت و بانک مرکزی و ناجا و دستگاههای امنیتی در خوش بینانه ترین حالت می تواند قیمت دلا ر را مثلا ۵۰۰ تا ۶۰۰ تومان کاهش دهد اما اعلام غیر رسمی نتایج ارای الکترال برخی ایالتها مانند نوادا و پنسیلوانیا و اریزونا و جورجیا در رسانه ها می تواند ظرف چند ساعت ۵هزار تومان قیمت دلار را کاهش دهد؟!!! مردم وقتی این مساله را می بییند به اظهارات مقامات سیاسی توجهی نمی کنند و به میدان فردوسی و چهار راه استانبول می نگرند و نتیجه شمارش ارای الکترال ویسکانسین. این حجم جوک و شوخی و طنز و کنایه که ظرف چند روز اخیر درباره انتخابات امریکا در فضای مجازی ساخته و بازنشر و همرسانی شد در زیر پوست طنز خود معانی فراوانی را برا ی هوشمندان داشته و دارد تا واقعیت جهانی شدن ارتباطات و اثرات بال پروانه ای در جهان نوین را بشناسند و از پیله های خود ساخته بیرون ایند.

شاید برخی بگویند مقامات سیاسی ایران بخاطر سیاست ورزی چنین موضع گیری هایی می کنند تا دست شان برای مذاکرات و مواجهات بعدی خالی نباشد البته اینقدر عقل داریم که بفهمیم  این سخن در مورد برخی از مقامات تاثیر گذار و کلیدی در سیاست خارجی می تواندصحیح باشد اما در باره همه مقامات این قاعده اصلا و ابدا صدق نمی کند . بویژه در مورد برخی که سطح دانش انها از جهان از جمله امریکا بسیار پایین است به گونه ای که همیشه ارزو داشتم فضایی ایجاد می شد تا با انها دراین باره  گفتگو می کردم و از انها می پرسیدم فقط سه کتاب یا مقاله ای که درباره امریکا خوانده اند نام ببرند یا سه متفکر تاثیر گذار امریکا یی را معرفی کنند یا درباره تقاوت واشنگتن و واشنگتن دی سی را یک جمله بیان کنند یا فرق کالیفرنیا و فلوریدا را از نظر جغرافیایی بیان کنند.

بگذریم …..  ما در ایران در قبال امریکا دچار نوعی عدم شناخت ، فقدان شفافیت ، تابوسازی ، احساس گرایی در طیفی از نفرت و محبت و نبود وحدت و یکرنگی و در نهایت عوام گرایی و پوپولیسم هستیم . بدین معنا که کشوری با حدود ۳۲۰ میلیون نفر جمعیت ، وسعتی چند برابر ایران ، بودجه ای بالغ بر ۲۰ هزار میلیارد دلار،متشکل از اقوام و ملیتها ی مختلف ، با سابقه ای ۲۴۰ ساله از دموکراسی امریکایی و مرکز صنعت ؛علم و فناوری از یک سو و برخورداری از صدها مشکل و اسیب ریز و درشت مانند بی خانمانها ، وجود نوعی تبعیض نژادی غیر سیستماتیک ، شکاف طبقاتی و پول سالاری و… از سوی دیگر  بطور طبیعی سوژه پیچیده ای برای شناخت و تصمیم گیری  است . بویژه که ۱۲ هزار کیلو متر هم با ایران فاصله جغرافیایی داشته و ۶۷ سال خصومت هم به این فاصله شناختی بیشتر دامن زده است .

اما مساله مهم اینجاست که چنین سوژه ای به همان میزان که پیچیده و مبهم است و نمی توان ان را به گزار ه های کلیشه ای ۱۲ گانه در ابتدای این مقاله  تقلیل داد به همان میزان یا بیشتر ،پدیده ای مهم و تاثیر گذار  در سیاست و اقتصاد و فرهنگ  ایران است . چنانچه کشور امریکا در سیاست و اقتصاد و فرهنگ همه کشورها و ملتها تاثیر گذار است فقط نوع مواجهه کشورها با این سوژه تهاجمی متفاوت است چین وژاپن و فرانسه و المان هم نسبت به تهدید های همه جانبه امریکا حساس هستند و به مراتب بیشتر از ایران از امریکا زخم خورده اند اما چنانکه افتد و دانی نوع مواجهه هر کدام از انها با امریکا متفاوت است .

انکار این اهمیت و ژست قدرتمندی گرفتن و کوچک و حقیر دیدن امریکا انسان را یاد افرادی می اندازد که پروتکل های بهداشتی را رعایت نمی کنند و می گویند مگر می شود ویروس کوچک کرونا تهدیدی علیه جسم حجیم انسان باشد؟!!!  امریکا چه بخواهیم و چه نخواهیم ؛ چه دوست مان باشد چه دشمن مان باشد ؛ چه قلب ما مملو از نفرت نسبت به ان باشد چه شیفته و واله ان باشیم سوژه ای پیچیده و مهم و قابل شناخت است که تقلیل آن به تصمیم چند سیاست مدار حزبی در امریکا به همان میزان غلط است که نادیده گرفتن ترفندهای شیطنت امیز سیاسی انها؛  نوعی ساده لوحی و موعوب شدگی است .

ما در ایران برای شناخت امریکا و تفکیک ساختار سیاسی ان از  جامعه چند لایه و پلورالیستی، اقتصاد بزرگ  وتاثیر گذار آن  بر اقتصاد جهانی ،   نقش مهم لابی های سیاسی و اقتصادی در تصمیم گیری های این کشور ، اتحاد ها و ائتلاف های منطقه ای و بین المللی این کشور و…باید  خیلی بیشتر تلاش کنیم .

با کلیشه های ذهنی نه می توان خصومت ها و تحریم ها و تهدید های امریکا را دفع کرد و نه می توان با خوش بینی برای مذاکره و همکاری و تعامل با امریکا اماده شد. گفتن سگ زرد برادر شغال است هم مشکل ما را حل نمی کند و تفاوتهای دموکراتها و جمهوریخواهان را از بین نمی برد.

باعث تاسف است که فردی که در دانشگاه تهران عنوان استاد مطالعات امریکا را یدک می کشد فقط برای خوش امد صاحبان قدرت در تحلیل انتخابات اخیر امریکا می گوید مشکل نظام انتخاباتی در امریکا نبود نهادی مانند شورای نگهبان است ! من یقین دارم این برادر دچار چنین جهل مرکبی درخصوص نظام انتخابات در امریکا نیست اما وقتی می بیند تحلیل علمی ودقیق و کارشناسی در باره شیطان بزرگ چندان خریداری ندارد و بهای جذابی هم بابت ان پرداخت نمی شود به این سو هدایت و تشویق می شود که چنین موضع گیری ای کند. اما اگر نظام تصمیم سازی و تصمیم گیری در چارچوب منافع ملی به دنبال شناخت دقیق و کارشناسی از سوژه ی اثر گذاری مثل امریکا بر سیاست و اقتصاد ایران باشد طبیعتا کارشناسان و صاحب نظران با شوق و مسئولیت و رقبت ؛مردم و  مسئولان را به درک و فهم صحیح از واقعیتها سوق می دهند ودر این شرایط است که می توان زمینه اجماع نظر مبتنی بر شناخت صحیح را درباره کشوری مثل امریکا ایجاد کرد . در این صورت حتما پیروزی بایدن بر ترامپ با هم تفاوت می کند

دست  کم برای ایرانی ها تفاوت ترامپ و بایدن ؛ انتخاب بین بد و بدتر است  و مگر سیاست انتخاب بین بد و بدتر نیست . در این صورت می توان روی قدرت و توان و نفوذ بالغ بر یک میلیون ایرانی مقیم امریکا حساب و برنامه ریزی کرد. در این صورت می توان وباید روی تاثیر گذاری بر رسانه های امریکایی برای تغییر سیاست گذاری در این کشور به نفع ایران برنامه ریزی کرد . در این صورت است که بجای اتش زدن پرچم یک کشور که توهین به ۳۲۰ میلیون تبعه این کشور است می توان با زبان شیوا ورسا و گویا سیاست های ضد حقوق بشری ، مزورانه و تحمیلی سیاست مداران این کشور را به بوته و نقد و سخره و رد و انکار کشید .در این صورت می توان از موضع قدرت و عزت در صورت نیاز و برای تامین منافع ملی مذاکره کرد و حق مردم را از خورجین سرمایه داری دولتی امریکا بیرون کشید

 البته بدیهی است این گزینه ها سخت تر است و افراد کاربلد و متخصص و هوشمند و متعهد و دلسوز و مردمی و جهان دیده و جهان شناس می خواهد اما رفتارهای احساسی با چند اتوبوس و پلاکارد و گالن بنزین  وبلند گو شدنی است  هرچند هیچ نتیجه ای جز دل خوش کنک معدودی ندارد.

انتخابات اخیر امریکا و این همه شکاف مشهود بین مواضع و دغدغه مردم و حکومت ؛ بیشتر از هر زمان دغدغه مندان متعهد به حفظ منافع و امنیت ملی را دعوت می کند به ایجاد نوعی همگرایی هوشمندانه و هدفمند و مبتنی بر واقعیات و علم و تخصص و تجربه در قبال پدیده ای به نام امریکا به منظور حداقل سازی تهدید ها و تحریم ها و حداکثر سازی فرصتهای تعامل با این کشور که دولت امریکا  بخش  کوچکی از ان است و نمی توان جامعه بزرگ و موثر امریکا را در ان نادیده گرفت جامعه ای که دیدیم و دیدید اکثریت ان دیگر تحمل بلاهت و خودرایی و اشوب طلبی ترامپ را نداشت و همین جامعه با ابزار دموکراسی شر دشمن سرسخت ایران را کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهمترین مطالب

آخرین مطالب

پربیننده‌ترین مطالب

بایگانی شمسی

لیست پخش