امروز

سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۸

  ساعت

۲۱:۵۶ بعد از ظهر

سایز متن   /

به نام خدا

ارتباط آزاد اندیشی و تولید فکر در ایران

برنامه ی زاویه

قسمت نهم : 29/02/1395

مهمانان : دکتر پرویز امینی (پژوهشگر و مدرس حوزه علوم سیاسی (جامعه شناسی سیاسی))

           دکتر سید مجید کمالی (پژوهشگر و مدرس حوزه فلسفه)

مجری کارشناس : دکتر امیر دبیری مهر

دکتر دبیری مهر : برای آغاز بحث به این نکته اشاره می کنم که در مباحث پیرامون آزاد اندیشی عمدتا مباحثی که مطرح می شوند ناظر بر مفهوم ))آزادی از (( و موانع بیرونی آزاد اندیشی هستند. عمدتا بر اشکالات نظام آموزشی و ضعف های نظام پژوهشی تاکید می کنند. این الگوی حاکم بر مباحث آزاد اندیشی است. نکته ی دیگری که بسیار مهم است و مغفول مانده؛ مفهوم ))آزادی در(( است. به این معنا که چه موانع و مسائلی در درون خود شخص اندیشمند است که مانع از تفکر و اندیشه کارآمد و مشکل گشا در جامعه ی ایرانی می شود ؟

دکتر امینی : اگر بخواهیم از تعاریف کلی عبور کنیم و هسته ی مرکزی بحث را بیان کنیم؛ آزادی اندیشی از دو وجهه قابل بررسی است :

  1. لایه ی پیشینی : به این معنا که برای شکل گیری اندیشه شما نیاز دارید تا مقدمات و بسترهایی را برای مباحثه و گفت و گو فراهم کنید تا اندیشه شکل گیرد.

  2. منطق پسینی : اگر بستر آزادی فراهم شد؛ آیا اندیشه ای هم برای عرضه در طرح محیط اجتماعی و فکری وجود دارد.

اما به نظرم بخشی که از آن غفلت شده است بخش پسینی است به این معنا که آیا در محیط فکری ما به حد کافی اندیشه ورزی می شود و اندیشه ای جهت طرح وجود دارد؟ این یک امر قابل تامل است و ما با یک سنت ضعیف اندیشه ورزی در جامعه ایران روبه رو هستیم و وقتی نگاه جامعه شناسی و پدیدار شناسانه به آن داشته باشیم؛ متوجه می شویم که به ندرت اندیشه ای شکل گرفته تا ابراز شود یا محدودیتی برای ابراز داشته است. البته مقصود ما از تفکر؛ من گفت هایی است که در جامعه ی اندیشه ای ما حضور دارد. این که ما یک فکری را از دیگران نمایندگی بکنیم و طیف هایی از موافقین و مخالفین را تشکیل دهیم. تمام محیط هایی که علوم انسانی در آن جریان دارد اگر فلسفه باشد عمدتا هگل، کانت، دکارت، هایدگر و … حرف از این افراد زده می شود. در جامعه شناسی مارکس، ماکس وبر و … . به ندرت شما یک اسم فارسی و ایرانی که یک تفکری را نمایندگی بکند و منحصر به فرد باشد می شنوید.

سنت ضعیفی از اندیشه وجود دارد که ما چنین ظهور و بروزی از اندیشه نمی بینیم. در سطح جهانی هم همینگونه است و به ندرت ارجاع یا رفرنسی به یک متفکر ایرانی داده می شود یا دیدگاه به خصوصی باشد.

دبیری مهر : آقای دکتر کمالی شما با صحبت های دکتر امینی چقدر موافقید؟

دکتر کمالی : اندیشیدن درباره آزاد اندیشی یک سری مقدمات و نگرش تازه می خواهد و اگر اتفاق نیفتد ما در یک دور باطل باقی می مانیم و پاسخ های تکراری می دهیم. برای عبور از این معضل افق تازه ای را باید بگشاییم. موانع درونی سوال خاص در این زمینه است. تفکر در ذات خود یک امر تاریخ مند و زمان مند است. یکی از نتایج این سخن این است که نقطه آغاز و نقطه ی شروع و آغاز باطل است. تفکر یک جریانی است که در یک پروسه شکل می گیرد و در این پروسه خود را پرورش، تنظیم و اصلاح می کند و به جلو می رود. وقتی می گوییم تفکر زمان مند است یک فاعل مشخص و سوژه ی مشخص کمی منتفی و تفکر به یک امر دیالوگ محور تبدیل می شود که از بطن جامعه باید آغاز شود. شخص متفکر در یک نسبت دیالکتیکی و دیالوگی با جامعه است که می تواند به اندیشه دست پیدا کند. این چنین تفکر مرتبط با جامعه و مناسبات روز می شود. این گونه است که می توانیم از یک تفکر انتظار داشته باشیم تا بیندیشد وگرنه اندیشیدن در یک فضای انتزاعی و دربسته و دور از جامعه نتیجه ای جز همین بحران هایی که با آنها مواجه هستیم ندارد.

دکتر دبیری مهر : فرآیندی بودن اندیشه و تفکر که در فلسفه از آن به دیکرونیک یا پاناروما یاد می کنیم؛ یک سوالی شکل می گیرد. آیا جامعه ما مساله، بحران و مشکل ندارد که در آن تفکر شکل نگرفته است؟ یا اینکه مساله چیز دیگری است؟ نگاه شما در این خصوص چیست؟

دکتر کمالی : در تفکر انتقادی غرب به این مساله بسیار پرداخته شده است. اگر تفکر غرب در دوره جدید به دستاوردهایی می رسد؛ علی رغم اینکه سرآغاز بسیاری از آنها را باید در تفکر شرق جست و جو کرد. اما سوال اینجاست که چگونه می شود که تفکر غرب به یک سیر تحول می رسد؛ به تفکر انتقادی مراجعه می کنند. در تفکر انتقادی یک زمینه و پیش شرط بسیار جدی وجود دارد و آن بحران است. تفکر جدی و بنیادی موقعی آغاز می شود که در محیط پیرامونی شان بحران باشد و آنها بحران را ببینند. بحران همان مساله است. در جامعه ایرانی و در دوره ی متاخر ما شاهد مسائل و بحران های بسیاری بوده ایم. ولی به نظر می رسد در بسیاری موارد بحران ها را دیرتر از موقع دیدیم و تاخر تاریخی برای حل آنها داشته ایم. لذا نتوانسته ایم به موقع آن را حل کرده و تفکر کنیم.

دکتر دبیری مهر : اگر دیرتر دیده ایم چرا اندیشه ای شکل نگرفته است؟ اگر بحران ها را یکی از دلایل شکل گیری اندیشه بدانیم و اگر آزاد اندیشی را مطرح کنیم به عنوان مثال مارکس، در قرن 19 بحرانی در جامعه صنعتی وجود دارد که وی می خواهد به آن پاسخ دهد و اندیشه مارکسیستی صورت می گیرد. آیا در آن زمان آزادی لازم برای مارکس وجود داشت تا اندیشه هایش را بیان کند؟ آزادی بیرونی مد نظر است. وقتی به زندگی و زمانه وی نگاه می کنیم خیر فراهم نبود. نه زندگی شخصی به وی اجازه می داد و همین که محدودیت های بیرونی زیادی هم داشت. مهاجرت های گوناگون هم ناشی از همین بود. چرا این افراد و امثالهم توانستند تولید اندیشه و فکر کنند. ولی در جامعه ما بیشتر بهانه این است که بیرون ما موانع تولید فکر و اندیشه داریم. کجای کار مبهم است؟

دکتر امینی : ما الان به حد نسبی از یک آزادی هایی جهت شکل گیری اندیشه برخورداریم. مجادلاتی هست. اما این که یک تفکر منحصر به فرد و ایرانی و یک من گفتی شکل بگیرد با این مشکل داریم. از دو جهت مشکل داریم. یک اینکه اساسا در جامعه ما اندیشه ای صورت نمی گیرد و دو اینکه فرد در جامعه ما چنین انتظاری از خودش ندارد چرا که به گونه ای در جامعه آموزشی ما با وی دیالوگ شده است که او تلقی از خودش را منتفی می داند.

زمانی هم هست که اندیشه هایی ولو کوتاه شکل گرفته اند که عمیق هم نبودند ولی چندان به رسمیت شناخته نشده اند. اگر حرفی زده شده است که نوآورانه بوده و با افکار حوزه عمومی متمایز بوده اند؛ کمتر به رسمیت شناخته شده اند.

دکتر دبیری مهر : چرا اندیشمند ایرانی وقتی با بحران و مساله مواجه می شود در این مواجه فکر ناب شکل نمی گیرد که در دنیا به آن ارجاع شود؟

دکتر امینی : ما راجع به چیزی باید تفکر کنیم که بدیهی است. قطع نظر از این فضا؛ پدیده انقلاب اسلامی خیلی بومی، درونی و داخلی است. ولی عمدتا نظریه های انقلاب اسلامی غیر ایرانی اند و به ندرت نظریه ایرانی داریم. اگر توجه می شد و انگیزه و اراده بود و هر متفکری از خودش این انتظار را داشت که باید فکری کند به نظرم ما در این چند سال انقدر رخداد داشتیم که یک علوم انسانی تازه ای را بنیاد می گذاشتیم یعنی یک نوع مکتب به خصوص علوم انسانی متناسب با شرایط و اقتضائات و حوادث و رخدادها. اما عمدتا برخورد فعالی با آن نشده است. به لحاظ تاریخی ما در 300 – 400 سال اخیر و بعد از ملاصدرا شاهد یک افولی هستیم که دیگر یک متفکر موسس را نداشتیم که یک تفکر جدید را بنیان نهد. به جنبه های تفکری و اندیشه ای خیلی اهمیت داده نشده است. سیستم و نظام آموزشی ما هم چندان مجال و موقعیتی برای تفکر فراهم نمی کند.

دکتر دبیری مهر : چقدر موافقید که اندیشه تاسیسی نداشته ایم؟

دکتر کمالی : این امر قول شایعی است. اگر به این معنی بگوییم که اندیشه ای که تاثیر فراگیر داشته باشد شاید از این نظر حرف درستی است. اما بعد از ملاصدرا ما شاهد اندیشمندانی بوده ایم که واجد تفکرهایی بودند. حتی بعد از مشروطه اندیشمندان و متفکرانی می بینیم که در یک حوزه و قلمرو خاص منشا اثر بودند. ولی اینکه دیده نشده و در مرزهای خارج از ایران به آنها ارجاع داده نشده است؛ حقیقت بزرگ و مساله دیگری است. یک بدفهمی وجود دارد که متفکران و اندیشمندان ما در بسیاری از موارد سعی می کنند مشکلات فکری را بیشتر از انکه به خودشان ارجاع دهند به مسائل بیرونی ارجاع می دهند.

 ما در فضای فکری مان تفکر ناب را خارج از سیاست و رویه های سیاسی تعریف می کنیم که یک پیش فرض غلط است. وقتی به این امر آگاه باشیم که تفکر یک موضع گیری است و شخص اندیشمند باید در قبال مسائل بیرونی یک موضع و وضعی اختیار کند و از وضع منفعلانه خارج شود. متفکران اصیل از این صنف هستند. تفکر در ذات خود سیاسی است و سیاست در دل تفکر اخذ می شود. تفکر یک رویه سیاسی است. اگر متفکر به آن آگاه باشد از همان آغاز جریان فکری خود را در برابر موانع بیرونی قرار نمی دهد بلکه کنش های سیاسی را هم بخشی از تفکری می داند که او عاملش است. به نحوی سیاست را از آن خود و درونی می کند. دلیل اینکه در فضاهای تاریخی ما به ویژه از مشروطه به این سو نوابغ به حاشیه رفته اند همین است که فاصله گذاری کردند و باعث می شود که خود را در متن جامعه و تغییر و تحولات نبینند. یک جمله از کانت است که می گوید : جرات اندیشیدن داشته باش. به دلایل مختلف اندیشمندان  ما این جرات و جسارت را ندارند. بخشی از این امر به موانع بیرونی برمی گردد. ولی قبل از آن به توانمندی و مسائل درونی خود افراد هم مربوط می شود. شاید بسیاری از اندیشمندان در وضع خودآگاهی نیستند. این عدم خودآگاهی باعث می شود به گذاره های بیرونی و ترجمه ای که حاضر و آماده هستند؛ پناه ببرند و در نهایت اکثرا به نتایج مطلوب نرسند. اگر به جرات اندیشیدن در فضای ایرانی باور داشته باشیم و واکاوی تاریخی و باز نگری کنیم؛ می توانیم به افق های تازه امیدوار باشیم.

دکتر امینی : جامعه ما از خودش انتظار ندارد که من گفتی داشته باشد.

دکتر دبیری مهر : یک نقد به صحبت جنابعالی وارد است. در 300 سال اخیر جریان عمومی تولید اندیشه نداشته ایم. پس موارد نقض را چگونه توجیه می کنید؟ از مشروطه به بعد در حوزه و روحانیت و چه در فضای روشنفکری ما به عنوان دو نهاد اندیشه ورزی که با مسائل و مشکلاتی هم رو به رو هستند موارد عدیده ای داریم که اهل تفکر، تولید فکر و اندیشه بوده اند. برای مثال آخوند خراسانی، مرحوم فردید، مرحوم شادمان، شهید مطهری، دکتر شریعتی، علامه طباطبایی و … .  پس خیلی در حوزه تولید اندیشه فقیر نیستیم.

دکتر امینی : افرادی که نام برده اید را با تسامح می توان متفکر نامید. چون ایده ای که مطرح کردند خیلی من گفت نیست و بیشتر نماینده تفکر دیگران بوده اند. مرحوم شریعتی و مرحوم بازرگان خصلت تفکر کاملا منحصر به فرد و متمایزی نداشتند. شریعتی و بازرگان در دهه 20 و 30 دعوای علم و دین داشتند که یک نسبتی بین آنها برقرار کنند. ایدئولوژی آقای بازرگان برداشته از یک کتاب ترجمه شده اندیشه سیاسی است.

درست است که تاثیر اجتماعی داشتند ولی تاثیر اجتماعی لزوما متفکر بودن را نمی رساند. اما علامه طباطبایی این گونه است. ادراکات حقیقی و ادراکات اعتباری نوآوری بود که توسط ایشان مطرح شد. اما برخورد با ایشان چگونه است؟ شعاری، تبلیغاتی و یادمانی. اگر سنت تفکر در جامعه ما قوی باشد؛ این نوآوری باید جدی گرفته می شد. بعضی ها نیز اصل این تفکر را نقض کردند و گفتند این نظریه را مرحوم کمپانی در درس اصول مطرح کرده اند.

همچنین ایشان در حوزه انسان شناسی فرض دارند که انسان مدنی بالاستخدام است. این حرف استعداد ساختن یک اندیشه سیاسی مردم سالار از صفر تا صد را دارد.

با شهید مطهری هم همینطور عمیق برخورد نکرده ایم. وی زمانی شهید شد که در دوره ی خودش دسترسی به منابع اصلی مشکل بوده است و بسیاری با وی مخالفت کرده اند. اگر جامعه ما به لحاظ فکری زاینده باشد باید الان چارچوب فکری ایشان را با شرایط جدید منطبق کنیم ولی متاسفانه تدوام ندارد و باز تولید نمی شود و در این زمینه استمرار نمی بینیم و وارد مساله نمی شویم. سنت اندیشه ورزی ضعیف است.

دکتر دبیری مهر : پس چرا بین شهید مطهری و علامه این رابطه استاد و شاگردی برقرار است؟حتی  نوآوری نسبت به استاد را هم ما شاهدیم؟

دکتر امینی : جریان عمومی چنین نیست که استمرار داشته باشد. حوزه ی علمیه به طور عمومی خروجی اش علامه طباطبایی نیست. به نظر می رسد این مساله بیش از آنکه متکی به جریان عمومی جامعه باشد؛ امری فردی است.

دکتر دبیری مهر : آیا شما هم با دکتر امینی موافقید؟

دکتر کمالی : واژه تفکر و متفکر را از مناظر و زوایای گوناگونی میشود نگاه کرد. اگر منظور کسی باشد که موسس باشد و پایه های جدیدی را در اندیشه بنیان نهاده باشد؛ خیلی از این افراد اینگونه نیستند.

اما با تعریف خودم من تفکر را یک نوع اعلام وضع می دانم که شخص با آگاهی بیان می کند و نسبت دیالکتیکی با جامعه پیرامونی اش برقرار می کند و از این منظر خیلی از افراد فوق الذکر متفکر هستند. چون با جسارت گذاره هایی منظومه وار و گسسته را بیان می کنند و راه جدیدی را در سنت ما ایجاد کردند. چه بسا بسیاری از آنها منشا اثر بودند و شاگردانی موفق با آثاری موثر را تربیت کرده اند.

در این که سنت فکری پویایی نداشتیم که خودش را بازنگری کند تردید ندارم. وقتی وارد خیلی از دانشگاههای فلسفه غرب می شویم؛ در واقع وارد یک مکتب میشویم نه فقط محیط آموزشی.

دکتر امینی : متفکری موسس است که یک اندیشه منحصر به فرد ارائه کند. در جامعه شناسی مارکس اندیشه ای را بنیاد می گذارد، قبل و بعد را تحلیل می کند و مفهوم طبقه را مطرح می کند. ماکس وبر تغییرات معرفتی و ذهنی شرایط اجتماعی را می سازد و متناسب با آن اخلاق پروتستان را سرمایه داری می داند. در فلسفه هم امثال دکارت، پیکه، هگل و … همه موسس اند.

دکتر دبیری مهر : در صحبت های شما نوعی تناقض است. اینکه می گویید ما متفکر موسس نداشتیم و از طرفی هم می گویید چرا به ما ارجاع داده نمیشود. یک بخشی از این مساله ناشی از این نیست که ما خودمان معتقدیم اندیشمند موسس نداریم؟وقتی خودمان این گونه فکر می کنیم؛ چه انتظاری از دیگران داریم؟

دکتر امینی : مرحوم بارزگان در دهه 40 مبحث بعثت و ایدئولوژی را مطرح می کند و در دهه 70 آخرت و خدا را تنها هدف انبیا می داند. مشکل این است که فکر در جامعه خودمان طوفان می کند ولی بازتابی ندارد و حتی نظریه قبض و بسط هم تاسیسی نیست. در خصوص مجادلات در دهه 70 دعوا بر سر محتوا نبود بلکه بین پوپری ها و هایدگری ها در جریان بود. آنهایی که نماینده این جریان ها بودند به لحاظ سیاسی با هم اختلاف داشتند و در نتیجه همین مساله وارد حوزه معرفت میشود و مجادلات غیر معرفتی است.

دکتر دبیری مهر : چرا فکر تاسیسی شکل نمی گیرد؟

دکتر کمالی : اگر بخواهیم به شکل جامع و شامل پاسخ بدهیم؛ موانع بیرونی و درونی هم زمان با هم دخیل هستند. موانع درونی برساخته از بیرون هستند و موانع بیرونی ساخته و پرداخته ذهن ماست.

 این مساله لزوما روانشناسانه نیست بلکه بعد هستی شناسی هم دارد. این که چرا ما جرات اندیشیدن نداریم. ما در بسیاری از موارد تفکر اصیل را  انقدر دور دست می دانیم که غیر قابل دسترس می شود. اگر تفکر را بخشی از سیاست، حیات و زندگی روزمره بدانیم؛ این تفکر دست یافتنی تر است.

دکتر امینی : ساختار نظام آموزشی ما مشکل اساسی دارد. یعنی مسیری نیست که قرار باشد جریان عمومی اندیشه ایجاد کند. این امر در پایان نامه ها خودش را نشان می دهد و فرد باید مساله منحصر به فرد خودش را پیدا کند. انضمامی اندیشی بحث دیگری است. ملاصدرا دعوای اصالت ماهیت و وجود را از استادش میرداماد و سهروردی ادامه می دهد اما ما همانها را مجدد تکرار می کنیم و نوآوری نداریم.

0
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

دیدگاه بگذارید

avatar

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی