امروز

چهارشنبه, ۲۹ خرداد , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۸:۳۰ قبل از ظهر

سایز متن   /

در جلسه قبل درباره پروژه فکری  مایکل اوکشات توضیح داده شد و در این جلسه به هایک پرداخته می شود .

هایک متولد شهر وین و در سال 1899 است او از بنیان گزاران مکتب اقتصادی اتریش است . در سال 1931  تبعه انگلستان می شود .

هایک یکی از افرادی است که نظراتش در قرن بیستم خیلی مورد توجه قرار داشت او نظریه نظم خود انگیخته یا نظم خودجوش را مطرح نمود

دلیل بررسی نظرات وی این است که از سال 1979 تا 1990تاثیر محسوسی بر سیاست بریتانیا داشت او بر نخست وزیر آهنین یعنی خانم تاچر و رئیس جمهور امریکا یعنی ریگان با افکارش 12 سال تاثیر گذار بود .

اندیشه او در واکنش به تحولات مصیبت بار بین دو جنگ صورت گرفت . یعنی وقتی جنگ جهانی اول تمام می شود آقای هایک نوزده سال دارد و رژیمهای توتالیتر در آلمان و روسیه بر شکل گیری اندیشه او تاثیر گذاشت .

او استالینیسم و نازیسم را شکلهایی از سوسیالیسم می دید یکی چپ و دیگری راست . چپ می شود استالینیسم و راست هم می شود نازیسم .

البته دیگران نیز به این تقسیم بندی معتقد بودند شوروی نوع توتالیتر چپ بود و آلمان نازی و ایتالیای  موسیلینی نظام  توتالیتر راست بود .

هایک با وجودی که در سال 1974جایزه نوبل اقتصادی گرفت اما بخاطر مواضع تئوریکش علیه سوسیالیسم و جمع گرایی در فضای آن زمان شخصیت منفوری بود .

دلیل نفرت از او این بود که در آن  زمان  دوران حاکمیت سوسیالیسم واندیشه های چپ  وجمع گرایی بود او این کتاب قانون ازادی  را در 45 سالگی نوشت ، در سال 1960 .روش بحث هایک اقناعی است . طبیعتا آن زمان  کسی که بر علیه سوسیالیسم نظریه پردازی می کرد نمی توانست شخص محبوبی باشد .، جایزه نوبلی که به او اختصاص یافت در حوزه اقتصاد بود جایزه بابت تئوری نظم خود جوش به او تعلق گرفت .

اما بعد از نیم قرن پا فشاری و اصرار و پشتکار با فروپاشی شوروی مزد خود را دریافت کرد ، یعنی در زمانی که نیمی از کره زمین سعادت خود را در پیروی از شوروی و افکار این نظام می دانستند او می گفت که این راه سعادت نیست و این راهی اشتباه است .

در این مورد کسی حرف او را نمی پذیرفت و او را نیز مذمت هم می کردند که این چه نظریه ای است که ارائه می کنی اما با فروپاشی شوروی حقانیت نظرات آقای هایک اثبات شد او بعد از نیم قرن در حاشیه و انزوا مزد خودش را گرفت و تبدیل به یکی از تئوری پردازانی شد که تئوریهایش مورد توجه قرار  گرفت .

از کتابهای او می توان به راهی به سوی بردگی نیز نام برد که در سال 1944 منتشر شد.

یک در مباحث خود  با رویکرد اقناعی و لحنی متین  بود ازبکار گیری  لغات قلمبه و سلنبه پرهیز می کرد ، به پوپر خیلی نزدیک بود زیرا مانند او می گفت : کسانی که از لغات قلنبه سلنبه استفاده می کنند افرادخیلی  مهمی نیستند چون خودشان چیزی را نفهمیدند و نمی توانند روان بیان کنند در پشت واژه ها و مفاهیم  پنهان می شوند  بعد دیگران را متهم می کنند که شما نمی فهمید .

نکته دیگری که هایک به آن اشاره می کند این است کسانی که پیچیده نظریه پردازی می کنند فرصت سو برداشت و استفاده  برای دیگران ایجاد می کنند  .

دلمشغولی هایک هم در اقتصاد و هم در علوم اجتماعی درک و فهم میان رابطه فرد و اجتماع بود و در حوزه سیاست اینکه چگونه می توان نظم اجتماعی را با آزادی فردی پیوند داد .

او به علم باوری می تاخت .علم باوری یا علم زدگی یعنی به کا رگیری نامناسب و غیر متفکرانه شیوه های علوم طبیعی درزمینه   علوم اجتماعی  ، همین بلایی که کشور ما دچار آن هست تفکر مهندسی مدل مدیریت در کشور ما شده است و اخیرا هم مدل و الگوی نظامی هم با آن تلفیق شده است یعنی دیدگاههای نظامیانی که مهندسی خوانده اند بیشتر نفوذ دارد.

وقتی که مهندسان و نظامیان مدیریت کشور را در دست می گیرند خروجی را می بینیم . خروجی آن همان اماری است که در حوزه اسیب های اجتماعی وجود دارد  . 11 میلیون حاشیه  نشین  و 2700 محله حاشیه نشین، 3و نیم میلیون بیکار ، وجود دست کم یک و نیم میلیون معتاد و درگیری 5و نیم میلیون خانواده با این مساله بطور مستقیم ،کشف سالانه 500 تن مواد مخدر در کشور ، وجود 2و نیم میلیون زن سرپرست خانوار، عدد 36 درصدی طلاق در کشور بویژه شهرهای بزرگ،

وجود 600 هزار زندانی در کشور ، البته این به این معنا نیست که همه مشکلات به مدیریت مهندسی باز می گردد و به این معنی هم نیست که همه مهندسان فاقد صلاحیت مدیریت در امور اجتماعی هستند عرض بنده ناظر به قاعده ای کلی است و بحثی ریشه شناسانه است .

علوم طبیعی عینی و عمل گرایانه و مقطعی و از نظر فلسفه همزمانی است اما علوم اجتماعی ذهن گرایانه و ارمان گرایانه و فرایندی و از نظر فلسفی در زمانی است  .مهندسی برای مهندسی خیلی درست است علم در آنجا مفید و نافع است اما وقتی ذهن مهندسی می آید در حوزه مدیریت سیاسی ، مدیریت فرهنگی ، مدیریت هنری … حوزه های مدیریت دیگر آن پاسخگو نیست زیرا  در این فضا ما با پیچ و و مهره و دستگاه و سازه و اتوبان مواجه نیستم چهارچوب ذهن مهندس کارخانه می بیند خط تولید می بیند ، ساختمان بیند ،سازه میبیند ، مقاومت میبیند.وقتی می آید در حوزه مدیریت آدمها را مثل هم و شبیه به هم  و منفعل می بیند .

برای روشن شدن موضوع مثالی می زنیم شما حرفه باغبانی و کشاورزی  را در نظر بگیرید ، باغبانی کار بسیار ظریفی است شما نگهداری از یک گل ساده را ببینید که واقعا چه کار سختی است حالا ده گل را نگهداری کردن شرایط متفاوت تر می شود شما می توانید گلستان را حفظ کنید که در کنارش ممکن است 4 تا گل پژمرده شوند یا 4 تا درخت خشک شوند اما اصل اینکار این است که بتوانید گلستان کوچک یا بزرگتان را حفظ کنید  یعنی با غبانی با مهندسی سازگار نیست باغبانی یک روح می خواهد ، یک لطافتی می خواهد ، یک صبری می خواهد ،ویژگیهایی می خواهد میتوان مدیریت فرهنگی را به مدیریت باغبانی تشبیه کرد اما در مهندسی اینگونه نیست میگویند نقطه A را می خواهید به B وصل کنید اول نقشه بکش و بعد تامین هزینه و امکانات و بعد  با لودر بردارید و بروید بعد زیرسازی کن بعد آسفالت کن خوب تمام میشود این کار درست است اما این کار را اگر در باغبانی بخواهیم اجرا کنیم امکان پذیر نیست اما اگر این تفکر مهندسی را بیاوریم در بوروکراسی و بگوییم من ده تا یا نه چهل هزار کارمند دارم و اینها با هم هیچ فرقی ندارند این امکان پذیر نیست چون نگاه مهندسی در کارخانه اتومبیل سازی این است که همه پرایدها با هم مساویند و با هم فرقی ندارند ولی در مدیریت منابع انسانی قضیه کاملا برعکس است .

در حالی که کسی که با نگاه علوم اجتماعی و پارادایمهای علوم اجتماعی و پارادایمهای علوم انسانی به موضوع نگاه کند می گوید اینجا من با انسانها مواجه هستم ، این آدم با آن آدم فرق می کند این مدیر با آن مدیر فرق می کند ، در مدل مدیریت انسانی امکان اجرای مدیریت مهندسی جواب نمی دهد و باید مدیریت علوم انسانی و علوم اجتماعی … را در پیش بگیرد.

 باید چند سطح مواجهه با آنها داشته باشیم بخواهیم وقتی می خواهیم از طبیعت عبور کنیم باید از این راه ها عبور کنیم نه اینکه طبیعت را تخریب کنیم و به محیط زیست آسیب برسانیم بحثهایی که هم اکنون در مورد محیط زیست مطرح است مثل اینکه کوه را نباید تخریب کرد از داخل جنگل نباید عبور کرد … هایک از اینها الهام می گیرد .

هایک  بحث مهمی در  مورد قانونها ،الگوها و نظمهای اجتماعی طراحی نشده  دارد .ببینید این بحث مهمی است طراحی نشده مانند  گذرگاه های طبیعی .که می تواند در خدمت اهداف انسانی باشند بدون آنکه آزادی فردی را محدود کنند .گذرگاه های طبیعی چیز سختی نیست مثل راه هایی که در کوه می روید و یا دالانها و یا راه هایی که در بیابان و جنگلها بمرور بوجود آمده است .

امروز هم بحثهایی در این مورد است که کوه را نباید تخریب کرد ، از میان جنگلها نباید گذر کرد … هایک از این موارد الهام او هم از این موارد الهام می گیرد و می گوید : در نظام اجتماعی هم حتی المقدور از ایجاد گذرگاه ها باید پرهیز کرد باید بگردید و گذرگاه های طبیعی را پیدا کنید در نظام اجتماعی نیز این چنین است .

و با نگاه مهندسی که اینجا را از نو باید بسازیم نمی توانیم مشکلات را مرتفع کنیم .

او با طرح مفهوم سازماندهی اجتماعی که شبیه مفهوم مشارکت مساعی اوکشات است ، می گوید: هر نوع نظم اجتماعی که بخواهد در کلیت خود هدایت و کنترل را سرلوحه خود قرار دهد محکوم به شکست از لحاظ مفهومی است یعنی به نتیجه نمی رسد .جمله بالا بسیار مهم است .این جوهره لیبرالیسم است ، مدیریت در جهان لیبرالیسم . رابطه آن با اندیشه اوکشات کجاست؟همانگونه که اوکشات عقل گرایی به این معنا را مطرود میدانست .

به نظر هایک  همه دانش و شناخت لازم  برای باز سازی عقلانی کل جامعه یکجا وجود ندارد.اگر بخواهیم این جمله هایک را با ضرب المثل فارسی مثال بزنیم این می شود که : همه چیز را همه کس دانند . به نظر او اگر توهمی در این خصوص وجود دارد محصول انقلابات توتالیتری است .

در انقلابات اینگونه است وقتی انقلاب رخ می دهد همه چیز را می خواهند از نو بسازند یعنی ما می خواهیم جهانی بسازیم بسیار عالی و میگویند کشور را از نو می سازیم آدمها را از نو می سازیم شهر ها را از نو می سازیم روستاها را از نو میسازیم  … معمولا انقلابات اینگونه اند انقلاب چین ،نیکاراگوئوه ،شوروی ، فرانسه…، امریکا همین گونه بوده است تصور می کنند می توانند مهندسی اجتماعی کنند .

بحث هایک این است که فکر می کنند میتوانند باز سازی کنند انقلاب فرهنگی می کنند انقلاب سیاسی می کنند ، انقلاب نظامی می کنند ،دستگاه ها را پاک سازی می کنند  اینها از آن نظر مهندسی می آید که می گویند عناصر ناسالم را می گذاریم کنار و عناصر متعهد را می بریم بالا و جالب اینجاست که هیچ یک از این انقلابات در طول تاریخ موفق نبوده است اینها سخنان هایک است .

دلیل آن را هایک این می داند که آنها که انقلاب می کنند فکر می کنند دانش کافی را دارند در صورتی که اینگونه نیست زیرا دانش متکثر است . در جامعه منحصر نیست  این جمله بسیار مهمی است .

حالا اگر اوکشاتی هم بگوییم دانش ، علم ، تجربه در جامعه متکثر است نه منحصر .

این گونه نیست که یک عده خیلی بفهمند و یک عده هیچی نفهمند اما انقلابیون یا توتالیتریها این گونه فکر می کنند که یک عده متعهدند   ، متخصصند ، مسئولند ، دلسوزند و از این قبیل  صفات . شما انقلابات شوروی و چین و … را ببینید همین حرفها را می زدند اینها حرفهای تکراری است که در طول تاریخ دایم مطرح شده است .

توتالیریها یا انقلابیون اینگونه فکر می کنند و بقیه مردم را شبیه گله های گوسفند می پندارند که باید آنها را مدیریت کرد.هایک جلوی همین دیدگاه می ایستاد .

باید توجه داشت که این اندیشه ها زندگی همه ما را ساخته است نباید گمان کنید که این اندیشه ها روی کاغذ است ، معماری ما را شکل می دهد سازمانها و مناسبات سیاسی ما را شکل می دهد و نظام حقوقی ما را شکل می دهد جامعه ما هم این گونه شکل گرفته است مبتنی بر همین دو دستگی است که یک عده می فهمند و یک عده نمی فهمند هایک با این مقابله می کند .

هایک می گوید : ساماندهی کامل،  آزادی فرد را ویران می کند پیشرفت را نمی توان از پیش برنامه ریزی کرد . برای مثال این مطلب به پروژه هایی که با نام امنیت اخلاقی در تهران و در بعضی از شهر ها اجرا می شود اشاره کرد اما هربار این پروژه ها شکست می خورد اما باز دوباره اجرا می کنند .

می خواهند بگویند بگویند این مسئولیت ما است .در اینجا سخنی از رهبر انقلاب را نقل می کنیم ایشان در همین حوزه فرمودند اگر کاری را تشخیص دادید منطقی عقلانی و درست و حسابی است به اعتراضات دیگران توجهی نکنید و کارتان را انجام دهید . متاسفانه مجریان به این عبارات توجه نمی کنند که باید هر طرحی منطقی و عقلانی باشد .

در اینجا می بینیم که این تفکر که این گشتهای نامحسوس را طراحی می کند همین ذهن مهندسی انتظامی است این تفکر معتقد است که این پوشش مردان و زنان درست نیست من باید بیایم و آنرا درست کنم .در اینجا با این روش اشتباه آزادی افراد مورد حمله قرار می گیرد و مقاومت می کنند و این پروژه ها دائما شکست می خورندزیرا آزادی در فطرت انسان است باید برای اینچنین مشکلاتی مانند بی حجابی و … که زبینده حکومت اسلامی و جامعه اسلامی نیست پروژه های دیگری اجرا شود و زمینه های ناهنجاری رفع گردد. نه اینکه مستقیما با افراد برخورد شود .البته برخورد با متجاهران به ناهنجاری و فساد بحث دیگری است و موضوع بحث ما نیست .

توجه داشته باشید که هایک بحث ارزشی ندارد این خیلی مهم است اصلا لیبرالها در روش شناسی با شما بحث ارزشی نمی کنند که این خوب است یا بد است بلکه می گویند به نتیجه نمی رسید برای مثال می گویند : از اینجا نپیچید زیرا در دره سقوط می کنید در بحث سقوط هم می گویند ما نمی گوییم سقوط بد است بلکه شما دچار مرگ و نیستی می شوید .

ایدئولوژیک ها بحث ارزشی می کنند مثلا می گویند اینجا هوا خوب نیست یا سایر مسائل خوب و بد را بحث می کنند اما لیبرالها بحثهای فایده گرایی را با شما مطرح می کنند و بیشتر به نتیجه توجه می کنند .

هایک می گوید : پیشرفت را نمی توان از پیش برنامه ریزی کرد زیرا پیشرفت مبتنی بر پیش بینی ناپذیری عمل انسانی  است که سازماندهی عقلانی (به آن معنایی که اوکشات رد می کند ] در پی حذف آن است پیشرفت با آزادی و نظم خود انگیخته حاصل می شود نظمهای خود انگیخته از قواعد معینی پیروی می کنند برای مثال یک آهنگ ساز قبل از اینکه شروع به نواختن کند دقیقا نمیداند که چه خواهد نواخت اما بعد از اینکه آهنگ ساخته و نواخته شد بتدریج متوجه می شود که چه ساخته است یعنی تصویر درستی ندارد از آنچه که از اول دارد می سازد یا آقای شجریان در حال خواندن ربنا ه خلق شاهکار هنری مبادرت می ورزد.

اما به این هم اشاره می کنیم که هر خلاقیتی از قواعد معین پیروی می کند هرج و مرج نیست همانطوری که موسیقی از قواعد و قانون معین پیروی میکند هنر هم همینطور است ، اما ضرورتا اشراف و آگاهی به این قواعد وجود ندارد این خیلی مهم است قواعد وجود دارد اما ضرورتا آگاهی به آن قواعد لزوما   وجود ندارد   نه اینکه همیشه وجود ندارد بلکه ضرورتا وجود ندارد .

برای مثال کسانی را در نظر بگیرید که دانشگاه می روند و موسیقی را کلاسیک یاد می گیرند و می نوازند اما کسانی هم هستند که بطور خودجوش موسیقی را یاد می گیرند و می نوازند قواعد را نمی شناسند اما خروجی جالبی دارند بعضی خودجوش آواز می خوانند اما برخی کلاس می روند و آواز می خوانند

هردوی آنها از یک سری قواعد پیروی میکنند اما کسی که کلاس رفته از این قواعد آگاهی دارد و کسی که کلاس نرفته از قواعد آگاهی ندارد همان حرفی که اوکشات در سیاست میزد اوکشات می گفت سیاست ورزی کتاب آشپزی نیست که  یک فرد چیزهایی را بنویسد و با خواندن آن بتواند سیاستمدار شود بلکه ،سیاست در قالب آموزه ها سینه به سینه ، دهان به دهان منتقل شود آموزش باید داده شود .

 و آزاد گذاشتن افراد است که در بازار از دانش خود بهره برداری کنند تا اقتصاد بتواند درست کار کند .

به نظر هایک در حوزه اقتصاد به دو نوع شناخت نیاز داریم که عبارتند از :

1-     شناخت نیاز مردم

2-چگونگی تامین نیاز مردم شناخت یعنی شیوه های تولید کالا و تدارک خدمات

هایک می گوید این شناخت ضروری یعنی هم “شناخت نیاز مردم” و هم “روش تامین نیازهای مردم” هرگز در ذهن فرد یا جمع محدودی یعنی برنامه ریزان در نظام برنامه ریزی اقتصادی شده سوسیالیستی جمع نمی شوند .

دلیل آن این است که ” ا این شناخت هم تخصصی است و هم دائم در حال تغییر است مسئله دوم مهمتر است بحث تغییر که روشها سلیقه ها خواسته ها نیازها دائما در حال تغییر است این امکان ندارد که عده ای برای  همه چیز فکر کنند زیرا  در حوزه اقتصاد اشراف دارند برای مثال یک عده نان لواش دوست دارند یک عده نان سنگک دوست دارند و…اگر کسی نظریه داد که از این پس فقط نان تافتون تولید شود محکوم به شکست است

در تنوع باید بگوییم که عده ای دوست دارند در صبح نان سنگک بخورند در ظهر نان لواش عصر پای سیب و شب هم نان باگت حالا اگر کسی نظر داد که باید فقط نان تافتون تولید شود ببینید چقدر این نظریه ناکارآمد است حالا این را ببریم در حوزه کلان اقتصاد ببینید در زمینه های مختلف مثل آذوقه ، لباس ، مسکن ، تفریح ، شغل و قس علی هذا.

راه حل پیشنهادی هایک ، استفاده از دانش متکثر در بخش عظیمی از جامعه است

نتیجه و کاربرد این تفکر  هایک منجر به این می شود که اقتصاد پانزده هزار میلیارد دلاری امریکا حدود دو هزار میلیارد دلارش دست دولت است یا حد اکثر 10درصد دست دولت باشد و همچنین فرانسه ، انگلیس …. اقتصادشان اینگونه است .

نظر مخالف هایک که اقتصاد 90 درصدی دولتی را تایید می کنند برای مثال اقتصاد کشور خودمان که همه معتقدند که این اقتصاد دولتی باعث بیچارگی ما شده است

اما چرا عملا اقتصاد ما از این حالت خارج نمی شود حتی بخش خصوصی ما هم شبهه دولتی است یا شبهه خصوصی است این تفکرات فهم نگردیده است .

در اینجا باید به تناقضات اشاره کنیم علی رقم اینکه می گوییم اقتصاد دولتی سم است هنوز سازمان مدیریت و برنامه ریزی داریم این سازمان برای اقتصاد متمرکز است .برای مثال چند نفر در این سازمان برای کل کشور تصمیمگیری می کنند که تا کنون به بسیاری از مناطق کشور نرفته اند و از محیط جغرافیایی یا فرهنگ مردم و نیازهای آنها اطلاعی ندارند اما برنامه ریزی می کنند خوب نتیجه و بازخورد را به واقع همه ما حس می کنیم که چقدر ناکارآمد است

اما افکار هایک در امریکا بسیار دقیق اجرا می شود و حتی  پلیس کشور امریکا متمرکز نیست و آنها فقط  در ایالات خود حق اعمال قانون را دارند . جز پلیس فدرال .

اما از نظر ما جهان سومی ها پلیس پلیس است چه در چهار محال و بختیاری باشد یا چه در بوشهر .

اما هایک از این استدلالات به تئوری جامعه آزاد وبازار آزاد می رسد .

تعریف هایک از آزادی این است که  فرد امکان داشته باشد طبق تصمیمات و نقشه های خود عمل کند در حوزه اقتصاد و ضامن آن هم مالکیت خصوصی است .

مجددا تاکید می کنم باید توجه داشته ابشیم  که همه اینها نظریه است و و نظریه ها همه واقعیتها را بیان نمی کنند و برای همه جا نیز قابل استفاده نیست و نقدهایی نیز بر آنها وارد است اما مهم این است که ما نظریه ها را خوب بفهمیم این مهم است .

برای مثال  اگر بخواهیم نظم خود جوش هایک را در کشورمان اجرا کنیم امکانپذیر نیست این برمی گردد به  فرهنگ ، تاریخ ، و جغرافیا که در  کشور ما که اصلا قابل تطبیق با نظریه هایک را ندارد .

اما متفکر بعدی مورد بحث ما آیزا برلین است که دو مفهوم معروف او عبارت است از “آزادی در” و “آزادی از”  و آیزا برلین مهمترین نظریه اش همین نظریه آزادی است او متولد سال 1909 است و در 12 سالگی به بریتانیا مهاجرت کرد به همراه خانواده اش در واقع از بولشویسم فرار کردند نازیها خانواده او را در جنگ جهانی دوم کشتند ادامه تحصیل داد و در این راه خیلی متحمل زحمت شد تا در آکسفورد استاد دانشگاه شد او مطالعه اندیشه ها را در فضای متقابل مونیسم و پلورالیسم  پیگیری می کرد .

مونیسم را  از لحاظ معنایی می توان یکتا انگاری تعبیر کرد .پلورالیسم یعنی کثرت گرایی که مونیسم  را به آنتی پلورالیسم  هم می شود معنا کرد

پلورالیسم دینی نیز در ایران زمانی که مطرح شد خیلی مشهور شد یعنی تقابل در  روشنفکری و ضد روشنفکری خیلی محل بحث بود.

اما مونیسم  از نگاه آیزا برلین به معنای همان ناگزیری تاریخی  است یا نگرش غایت شناسانه که اعتقاد به یک طرح کلی واحد کیهانی است که هدف آن کل جهان یا نوع  بشر است در قالب طرح یا پلَن یا الگو که متافیزیکی است و افسون زدایی را از جهان رد می کند و علم را نیز وقتی قوانین طبیعی تاریخی را توجیه کند می پذیرد مونیسم  به ادبیات امروزی همان روایتهای کلان است یعنی برای تاریخ یک سیر مشخص در نظر گرفتن یک مبدا مشخص در نظر گرفتن ، یک مقصد مشخص در نظر گرفتن و یک الگوی طی مسیر در نظر گرفتن ، چه سنتی چه مدرن فرق نمی کند. با این مساله آیزا برلین سرناسازگاری دارد. اگر بخواهیم ناگزیری را در فرهنگ خودمان جستجو کنیم همان اشعری شدن است

به نظر آیزایا  برلین آموزه ناگزیری تاریخی یا همان جبر دو وجه دارد .

1- خیر اندیشانه و خوش بینانه به معنای ممکن بودن  رسیدن به خوشبختی از طریق سازماندهی عقلانی که در آرای  بیکن و سن سیمون دیده می شود که  در واقع وجه مدرن و علم زده ی ناگزیری تاریخی است .

2-     وجه دوم کمتر دوستانه و خوش بینانه است که در ارای مانند هگل و مارکس دیده می شود و  تاکید بر جبر تاریخی است .

حالا تفاوت این دو را با هم ببینیم وقتی می گوید کمتر دوستانه این نسبت به وجه اولی است

اولی تلقی اشتباه فلاسفه  قرن هجده و نوزده قرن است نسبت به حیات که برامده از  سلطه عقلانیت بود . رشنالیته مدعی همین بودکه  انسان با عقل به سعادت می رسد اما کدام عقل همان عقل ابزاری یا reason    نه wisdom  این دو با هم فرق دارد همانطوری که در فارسی عقل با خرد فرق دارد زمانی که نظامی می گوید : به نام خداوند جان و خرد ، این خرد با عقل متفاوت است .

از عقل همه تا حدودی بهره مند هستند اما خرد چیزی است که انسان به آن دست پیدا می کند و خرد را همه ندارند عقل پرورده تبدیل به خرد می شود خرد در فرهنگ ما معنای والایی دارد صاحب خرد می شود حافظ  سعدی ، مولانا ، خیام ، ابو علی سینا … اینها همه صاحب خردند اینها عقلشان را پرورده اند  و دارای بینش شدند و مشکلاتی را حل کردند یا مشکلات ذهنی یا مشکلات علمی .

در قرن هجده و نوزده میلای  فکر میکردند که با عقل ابزاری می توانند مشکلات را حل کنند نه با خرد این از نظر برلین مونیسم  است

وجه دوم آن مبتنی بر جبر تاریخی هگل و مارکس است آنها می گویند : یک قواعد لایتغی و ر تحکم آمیز تاریخی وجود دارد و باید بشر در طول آن ریل حرکت کند و تن بدهد به قواعدی که هست وگرنه در زیر این لوکوموتیو تاریخ له خواهد شد کمتر دوستانه منظورش همین بود .

آیزا برلین دنبال ابطال اینها نیست. ناگزیری تاریخی را نمی خواهد باطل کند در واقع دنبال مجادله نیست از نوع فلسفی بلکه رویکرد نتیجه گرایانه دارد. با مونیسم مخالف است زیرا به نظر او مونیسم آزادی بشر را نابود می کند .

 یکی از اندیشمندان که خود را با اموزه های  دینی درگیر نکرد داروین بود و تا حدودی هم در نظریه غلط خود موفق بود .داروین تمدن را طوری تعریف کرد که خدا در آن نبود و همه استطره های دینی باطل شده بود این نگاه داروین است ، به قول فیلسوفان داروین در فلسفه اولین کسی بود که خدا را دور زد در دیدگاه او چیزی به نام خدا وجود ندارد میبینیم همین رویکرد داروین باعث بسیاری از مکتبهای الحادی شد داروین با این نظریه خود سندی در اختیار آنان گذاشت .

مهمترین ملحد ایرانی هم تقی ارانی است سردسته 53 نفر کمونیستی  که در زمان رضا شاه زندگی می کردند که اکثر آنها را رضا شاه با آمپول هوا کشت زیرا در ان دوره تبلیغ افکار کمونیستی ممنوع بود .علامه طباطبائی(ره ) اصول فلسفه و روش رئالیزم خود را که پنج جلد است در پاسخ به همین تقی ارانی نوشته اند .که اقای  مطهری نیز پاورقی بر آن نوشته اند .

حال بپردازیم به دو مفهوم از آزادی ، آزادی مثبت یا آزادی برای یا آزادی در ، آزادی منفی یا آزادی از .

آزادی منفی یعنی شخص آزاد است و اعمال و افکار او در معرض مداخله و زورگویی دیگران نباشد        چیزی که در جهان سوم ما از آزادی میدانیم همین است آزادی منفی یعنی من آزاد باشم لباس بپوشم حرفم را بزنم ، زندگیم را بکنم  اینها در تکاپوی آزادی منفی هستند یعنی آزادی از .

اما آزادی مثبت یا آزادی خودسروری یا خود رهبری یا خود فرمایی بدین معناست که انسان ارباب و سرور خویش باشد این معنا ی آزادی متعالی از نظر آیزا برلین است بحث سیاست از اینجا شروع می شود . اگر بخواهیم اینگونه نگاه کنیم حیوانات همه آزادند آزادی منفی دارند در اینجا حیوانات رهادر طبیعت  منظور است  و نه حیوانات داخل باغ وحش .آزادی منفی خیر بزرگ است البته آزادی منفی خیر نیست و به تنهایی ضامن زندگی خوب نیست و خودسروری را تضمین نمی کند

اما آزادی مثبت این است که بالفرض شما حالا آزادید می خواهید چکار بکنید؟ در اینجا امر سیاسی می آید وسط حق انتخاب باشما است امکانات هست راه هست … اینها است که به انسان برمی گردد

همه بحثهای آیزا برلین در مورد آزادی مثبت در اینجاست که این دیگر به مسائل بیرونی کاری ندارد این به تشخص و توانمندیهای انسانها باز میگرددانسانهایی که توانایی خودشکوفایی دارند اینجا سیاست خیلی مهم است بستر سازی ساختارهایی که اجازه بدهد انسان خود شکوفا بشوند مانند خودآموزی در زبان . میگویند کسانی در یادگیری زبان موفقند که خودآموزند     در اینجا کسانی موفقند که خودآموزند دانشگاه برای کسی کاری نمی کند حتی حوزه های علمیه .کسانی موفق هستند که خودآموز باشند یعنی به وجه “ازادی در “توجه کنند.

 

1+
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی