امروز

سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۸

  ساعت

۲۱:۰۵ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

در این گفتار  نکاتی در خصوص پیوندهای نظریه های موجود در علم سیاست و روابط عمومی بیان می شود. . در این مجال محدود سه تا بحث مختصر بیان خواهد شد. وقتی در علم سیاست صحبت از نظریه می کنیم چند مولفه و چند نکته مهم مدنظر هست .در همه علوم از جمله در علوم سیاسی با واقعیتها و پدیده ها ، مسائل و موضوعات بسیار متنوعی مواجه هستیم که پیرامون ما هستند مثلا یک سیاستگذار با مسائل اقتصادی مواجه است  ،با حاشیه نشینی مواجه است  ،با فقر مواجه است ، در این فضا که مسایل و متغیرهای زیادی پیرامون ما وجود دارد نظریه ها به ما چه کمکی می کنند؟ برای فهم این واقعیتها و این پدیده ها ما چه نیازی به نظریه ها داریم؟

 در مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی درس نظریه های جدید در علوم سیاسی و درس ابزارهای نوین در تجزیه و تحلیل سیاسی در مقطع دکترا سعی می کنند به این پرسش های پاسخ دهند. متاسفانه به دلایلی دانشجویان یک احساس افسردگی می کنند  وقتی می خواهند این درس ها را پاس کنند چون فکر     می کنند نظریه ها یک سری بحث های نظری است بحث هایی است که فقط برای روشن شدن مغز و ذهن و اندیشه خوب است اتفاقا نکته آغاز بحثی که باید با دانشجویان  در میان گذاشته شود همینجاست که اصلا اینطوری نیست؟  نظریه ها به درد ما می خورند برای اینکه بتوانیم این پیچیدگی های فراوان روابط بین پدیده ها را ساده کنیم و در واقع بتوانیم آنها را بفهمیم چاره ای جز سادگی نداریم البته واقعیتها حقیقتا پیچیده هستند و روابط آنها پیچیده است در همه علوم . در علوم انسانی به طریق اولی  مفاهیم، موضوعات ، مسائل و موضوعات از روابط پیچیده ای برخوردار هستند تاثیری که مثلا امنیت بر اقتصاد می گذارد ، اقتصاد بر امنیت می گذارد ،سیاست بر اقتصاد می گذارد و الی آخر این روابط  انقدر پیچیده هستند که پیرامون آنها اجماع شکل نمی گیرد تمام دسته بندهای سیاسی در همه جای دنیا ناشی از فقدان اجماع پیرامون این روابط هست .وقتی ما معیارها را در تو جدول قرار می دهیم که محافظ کار را از رادیکال جدا بکنیم دست راست را از دست چپی جدا کنیم بر چه معیارهایی این دسته بندی های شکل می گیرد ؟همین روابط بین این مفاهیم و موضوعات هستند که دسته بندی های فکری را شکل می دهند پس نظریه ها برای این هستند که ما بتوانیم تا حدودی این پیچیدگی ها را ساده کنیم برای اینکه پیچیدگی ها را فهم کنیم یک فیزیکدانی تعبیرجالبی بکار می برد او می گوید  از نظر فیزیکدانها چیزی بنام اتم وجود ندارد اتم یک فرضیه است برای فهم عالم هستی وگرنه کسی تا حالا اتم را ندیده اصلا اتم قابل مشاهده نیست اتم صرفا یک نظریه است برای اینکه ما بتوانم بفهمیم که عالم طبیعت چطور قابل فهم و درک و تدبیر است در نظریه هم همین فضا حاکم است . نکته دوم این است که نظریه ها به هیچ وجه مطلق ، همیشگی ، یعنی دائم و البته مقدس نیستند ، گرفتاری بزرگ در علوم انسانی این است که افرادی به  این پدیده های پیچیده با چند نظریه که به انها  مسلح هستند یا  آشنا هستند  یا علاقمند هستند  نگاه می کنند و تصور می کنند که این دیگه وحی منزل هست و حرف پایانی است واز موضع علمی بسیار متعبدانه از ان نظریه دفاع می کند در حالیکه هیچ نظریه ای تماما قابل دفاع نیست نظریه ها ابزار ما هستند دستگیرما هستند ، عصای دست پژوهشگر هستند تا یک جایی می شود از آنها استفاده کرد و ما نظریه کلان یا  مگاتئوری هم نداریم یک نظریه ای که مدعی باشد تمام مفاهیم و مسائل را می  تواند با آن حل کند . برای روشن شدن بحث مثالی می زنم  یکی از نقاط اختلافات  جدی که در بین حوزه های علمیه و دانشگاه است و بر اساس آن عده ای معتقدند و می گویند حوزه و دانشگاه هیچ وقت به هم پیوند نخورده اند و نمی خورند همین است که در حوزه های علمیه و سنتی مگاتئوری ها وجود دارند در حالی که در دانشگاه مگاتئوری نداریم در حوزه طلبه یاد می گیرد با یکسری از قواعد صغری ، کبری ها همه عالم هستی را تحلیل کند دقت کردید وقتی به مجالس ختم تشریف می برید عزیزانی که منبر می روند خیلی راحت با یکی دو تا صغری و  کبری مدعی هستند که  همه موضوعات هستی را می توانند برای شما تبیین کنند چون مفروضشان این چنین است البته ا شتباه نمی کنند فلسفه علوم سنتی همین است ولی در دانشگاه شاخه های تخصصی علوم وجود دارد  و علمای هرشاخه به حوزه دیگران ورود نمی کنند و مدعی برخورداری از مگا تئوری نیستند .از استاد مردم شناسی  درباره  علوم سیاسی سوال کنید می گوید  من نمی دانم چون یاد گرفته که به مگاتئوری باور نداشته باشد بلکه هر نظریه ای کار خودش را دارد . نظریه ها مکمل یکدیگر البته هستند و می توانیم با مجهزشدن و مسلح شدن به نظریه های مختلف فهم ما  را از این جهان پیچیده به واقعیت نزدیکتر می کنند  .نکته آخر در مورد نظریه ها این است که نظریه ها در علوم انسانی و علوم اجتماعی به مراتب نسبت به  نظریه ها در علوم طبیعی  پیچیده تر هستند و کار ویژه انها هم به همین معنا پیچیده تر است .

 

بهر حال در ادامه بحث باید به دسته بندی نظریه ها بپردازیم

ما دو دسته نظریه های سیاسی داریم .۱٫ نظریه های کلاسیک ۲٫ نظریه های جدید

نظریه های کلاسیک : مهمترین نظریه های کلاسیک عبارتند از :

رئالیسم ( ماکیاولی و دیگران ) یا  نظریه های واقع گرا ،

نظریه مارکسیستی ، لنین و دیگران از این جهت که خیلی ها معتقدند که خود مارکس به مارکسیستی اعتقاد نداشت بلکه خوانش عده ای از جمله لنین از ارای مارکس تبدیل به مارکسیسم شد .

 نظریه های  پوزیتویستی 

. نظریه های  انتقادی  

نظریه های  نخبه گرایی

این نظریه ها در واقع نظریه های کلاسیک در حوزه علوم سیاسی هستندو  بیشتر در ذیل فلسفه و ایدئولوژی های سیاسی قابل بیان و تبیین و فهم هستند و در بحث کاربرد  نظریه های علوم سیاسی در روابط عمومی ما به نظریه های جدید و نظریه های متاخر در علوم سیاسی کار داریم و رابطه انها را  با روابط عمومی بررسی می کنیم .برخی از این نظریه ها عبارت است از فمنیسم ، نظریه های بازیها ، پست مدرنیسم ، ساختارگرایی ، هرمنوتیک ، گفتمان وپلورالیسم ، در اینجا بطور اجمالی و  خیلی کوتاه  در مورد کاربرد این نظریه ها  در حوزه روابط عمومی و ارتباطات نکاتی بیان خواهد شد :

ذکر نکته ای در اینجا ضروری است و آن اینکه نظریه های کلاسیک متمرکز به قدرت سیاسی موجود در دولت و حکومت هستند یعنی پیش فرض نظریه های کلاسیک در علوم سیاسی این بود که وقتی می گوییم قدرت یعنی دولت ، یعنی حکومت ، یعنی قدرت از بالا به پایین یک قدرت نهادینه تعریف می شود اما در نظریه های جدید تغییر پارادایمی در فهم قدرت داریم در این تعریف قدرت منحصر به دولت و حکومت نیست در این رویکرد  فرهنگ هم خیلی قدرت دارد اینها اصل مطلب نظریه های جدید است نظریه های جدید از ساحت دولت فراتر رفته و جامعه را در برمی گیرند به مرزهای جامعه شناسی وارد می شوند بین رشته ای   می شوند و درک آنها در دیگر شاخه های علوم هم کاربرد دارد .از این رو وقتی می خواهیم کاربرد این نظریه ها را در روابط عمومی بررسی کنیم             باید پنج مسئله و پنج سوال را در نظربگیریم و با تطبیق  نظریه با  آنها تکلیف خود را  را با این پنج تا مسئله روشن بکنیم تا ببینیم این نظریه چه می گوید.این ۵ مساله یا پرسش عبارتند از :

اول اینکه  شکاف و مسئله عینی و ذهنی مولد و واضع نظریه چه بوده یعنی چه مشکلی بود که نظریه پیرامون آن ساخته شده چه مسئله ذهنی چه مشکل عینی و اجتماعی وجود داشته است ؟ اولین سوال این است و ما باید به آن جواب بدهیم هیچ نظریه ای دست کم در علوم سیاسی در خلا ساخته نشده است یعنی نظریه پردازی نداریم که مثلا در حمام و سونا یا کتابخانه بنشیند و نظریه پردازی کند  متقدم بر این فکر حتما یک مشکل اجتماعی و عینی وجود داشته  که فرد را به سمت نظریه پردازی سوق داده است .

دوم اینکه بعد از تشخیص  شکاف و مسئله نظریه باید بیان کند که چه داعیه و ادعایی دارد چگونه می خواهد مشکل را حل بکند چگونه می خواهد به آن پرسشها جواب بدهد؟

 مسئله سوم مفروضات و مولفه های اصلی نظریه چیست یعنی نظریه ای که حول  یک شکاف شکل گرفته و می خواهد یک مشکلی را حل بکند بر چه بینانها و مواضعی  قرار گرفته است ؟ از چه شاخه های از علوم دارد استفاده می کند مبانی فلسفی آن چیست ؟ مبانی اقتصادی آن چیست ؟

چهارم بررسی و تحلیل  اثرات و پیامدهای نظریه پردازی است ؟

پنجم و درنهایت بررسی نقدهای وارد به  نظریه است . هیچ نظریه ای در علوم انسانی برکنار  از نقد نیست همه نظریه ها استعداد نقد دارند

  • برای مثال به نظریه فمنیسم نگاه می کنیم در عالم واقع  یک شکافی  وجود داشته که این نظریه شکل گرفته یک شکاف اجتماعی یک مشکل و یک معضل شکاف چه بوده ؟ پاسخ  مردسالاری ،تضییع  حقوق زنان و  محرومیت جامعه از نیمی از ظرفیتهای بالقوه خود است  پس یک مشکلی ، یک دردی بوده که نظریه فمنیسم به تدریج و در طیفها و موج های  شکل گرفته است . فمنیسم دارد چه داعیه دارد نظریه فمنیسم چه داعیه ای دارد ؟ احقاق حقوق زنان و ارتقای توان اجتماعی انها هستند  . باید توجه کنیم فمینیستها فقط دنبال احقاق حقوق زنان نیستند درنهایت دنبال ارتقای توان اجتماعی انها هم هستند انها معتقدند نگاه به حیات ، به زیست ، به جامعه ، به طبیعت و همه چیزاز نگاه مردان نگاه غلطی است و معتقد هستند که متاسفانه سیر تاریخ بشر را مردان نوشتند ،   روایت کردند ، نقد کردند ، تعریف کردندو در واقع تاریخ با یک چشم دیده شده عین آدمی که یک چشمش کوربوده در حالی که تاریخ را باید با دو چشم دید هم نگاه مردانه و هم نگاه زنانه و البته چو نیک بنگریم ادعای مهمی می کنند . نظریه فمینیسم در علوم سیاسی به این نتیجه می رسد که نادیده گرفتن زنان منافی صلح و عدالت و امنیت و رفاه است یعنی اگر ما در این حوزه ها بعنوان چهارهدف اصلی بشر مشکل داریم ناشی از نگاه مردانه به زیست بشر است .

اثرات فمینیسم چیست ؟  مهمترین اثر آن  ظهور ظرفیت اجتماعی زنان از یکسو و شکل گیری رویکردهای افراطی فمنیسمی و مرد ستیز از سوی دیگر است . در حدی که  فمنیسم ها به جمع زنان نمی گویند woman می گویند women می گویند این women در واقع نگاه مردانه است چون یک men دارد این یک نگاه افراطی است. در نقد فمینیسم هم گفته اند  به شدت نظریه فمنیسم مستعد برداشتهای افراطی و مرد ستیزانه است و تقلیل مفروضات فمنیسم به یکسری مباحث مبتذل سطحی که در جامعه ایرانی به   وفور وجود دارد و جاری هست فهم بسیار مبتذلی از فمنیسم در جامعه ما وجود دارد برای مثال در  سینما اخیرا فیلم آذر را دیدم به که کاملا نگاه مبتذل به مسئله فمینیسم دارد یا خانم تهمینه میلانی که مساله حقوق زنان را به حوزه خاصی محدود کرده است . اما در نهایت باید بررسی کنیم جنبه کاربردی نظریه فمیسنیم در روابط عمومی کجاست ؟ اگر  رویکردهای درست و عقلانی و راهگشای فمینیستی را مد نظر قرار دهیم باید خود را ملزم کنیم که از ظرفیتهای بالای زنان و دختران در حوزه روابط عمومی حتما استفاده کنیم و نگاه مرد سالار در نگاه به مقولات مربوط به روابط عمومی راتعدیل بکنیم برای مثال درجلسات تصمیم ساز ی و تصمیم در حوزه ارتباطات و روابط عمومی حضور زنان و طرح دیدگاههای آنها از منظر هستی شناسی که زنان دارند ضروری است  مانند  جزئی نگری که زنان دارند نگاه صلح آمیزی که زنان دارند احب نظری در حوزه فمینیسم می گوید  تمام جنگهای عالم محصول نگاه مردان به  روش حل اختلافات بوده و اگر حل اختلافات را به زنان می سپاردند ما انقدر جنگ در عالم نداشتیم در کارهای حوزه سازمانها و    روا بط عمومی هم بی توجهی و بی اعتنائی و استفاده نکردن از نگاه زنانه به هستی به روابط به جامعه به سازمان به مشکلات حتما اشکال دارد و سازمانها را از بسیاری از ظرفیتهای زنان محروم می کند.  البته من در مقام طرح مسئله هستم و  موضوع قابل تامل بیشتر است .

  • نظریه بازیها : در بررسی نظریه بازیها باید بررسی کنیم این نظریه روی چه شکافی قرار گرفته است ؟ عدم ارتباط بین منطق ریاضیات با سیاست یک دغدغه ای بود که در  دوره ای در عصر رفتارگرایی در علوم سیاسی در ایالات متحده امریکا در دهه پنجاه و شصت میلادی شکل گرفت . مساله این بود که چرا ما از ریاضیات و علم ریاضیات فاصله گرفته ایم و نمی توانیم از قوام و استحکام این شاخته از علم در سیاست بهره مند شویم .می دانیم که فلاسفه علم می گویند  ریاضیات علم نیست علم درجه اول است یعنی فراعلم است زیرا به شاخه ای دیگر از علوم  تکیه نمی کند بنا براین چرا ما از ریاضیات برای پیش بینی ها در عالم سیاست استفاده نمی کنیم وقتی ریاضیات انقدر دقیق هست و دیگر شاخه های علوم بر آن متکی هستند چرا  مهمترین شاخه علوم انسانی یعنی علوم سیاسی که به سرنوشت همه بشر ارتباط دارد از ریاضیات استفاده نکند؟ داعیه نظریه بازی ها چه بود و هست ؟ این است که ما می توانیم منطق و دقت محاسبات ریاضی را در تصمیم سازیها و تصمیم گیریهای سیاسی  بکاربگیریم و با توجه به اثرات فراگیر آن ضریب خطا را در تصمیم گیری های سیاسی کاهش دهیم .مفروضات نظریه بازی ها چه هست ؟ معتقدهستند قوانین و احتمالات حاکم بر  ریاضیات در سیاست هم جاریست قابل کشف و قابل فهم است و درهر مواجه ای با پدید ها می توان سه الگوی برد-  برد و “ برد-  باختو “باخت-  باخت ” را به عنوان  سه تا وضعیت محتمل تصور و دسته بندی کرد. و بر این اساس می توان بهترین تصمیم و بدترین تصمیم را از همدیگر تشخیص داد اینجا قصد تفصیل این نظریه را ندارم بلکه دغدغه ما کاربرد این نظریه در روابط عمومی است .محسوس ترشدن ، انضمامی  شدن ؛ فرود مباحث سیاسی از از آسمان به زمین از جمله پیامدهای نظریه بازیهاست .  نظریه بازیها توده های مردم در ایران  برای اولین   بار در مذاکرات هسته ای با نظریه بازیها بطور غیر مستقیم آشنا شدند تصمیم منتج از مذاکره هسته ای موسوم به برجام  بر اساس نظریه بازیها اتخاذ شد  و این واژگان برد- برد که بارها  آقای رئیس جمهور و وزیرامورخارجه که هردو دانش اموخته علوم سیاسی  هستند و بکار بردند مربوط به این نظریه است . بهر حال سوالی اصلی این است  که این نظریه در  روابط عمومی چه کاربردی دارد ؟ به نظر بنده مهمترین کاربرد آن اولویت مشتری مداری و مخاطب مداری در در اتباطات است .حالا چه شما بنگاه اقتصادی باشید چه بنگاه غیراقتصادی مهم  مشتری و مخاطب  است . اگردر روابط عمومی  به بازی برد – برد با مشتری و مخاطب باور داشته باشیم هیچگاه حاضر به ارایه خدمات نامناسب و بد به مشتری نخواهیم بود . اطلاعات ناقص به مخاطب نمی دهیم  هیچ وقت این فرض را در نظر می گیریم  که در  بازی باخت-  برد  بنگاه نفعی خواهد داشت . در تعاملات همیشه الگوی برد-  برد را پیش می بریم  چون می دانیم  هرچه که مشتری و مخاطب بیشتر نفع  ببرد بنگاه هم به  همان میزان نفع  تصاعدی خواهد برد. اهمیت این نکته اینجاست که شما ببینید با مفروضات ذهنی که متاسفانه در کشورهای جهان سوم نسبت به مشتری وجود دارد در واقع الگوی برد باخت حاکم است. بنگاهای زیان ده به  غلط فکر می کنند بازی  برد- باخت باعث برد انها  می شود  در حالی که نتیجه این مدل غلط می شود محصولات بی کیفیت و خدمات نامناسب مانند برخی خودروهای داخلی و جوک های فراوانی که افکار عمومی برا ان می سازد. اما  نتیجه بازی برد-  برد می شود برندهای برتر جهان مانند اپل و  BMW  و سامسونگ و… . به عبارت دیگر   فراورده های تمدنی و صنعتی محصول نظریه بازی ها در تعامل با مشتری و مخاطب است . نتیجه تفکر برد- برد می شود اپل با صدوهفتاد میلیارد دلار ارزش برنداپل . یعنی ثروتی برابر با  ثروت بیش از پنجاه کشور دنیا  . نتیجه تفکر بر- باخت در کسب و کار هم می شود تولید گوشی GLX در ایران که علی رغم همه حمایتها و تبلیغات از بازار تلفن همراه محو شد پشت تمام این همه فناوری ها و این صنایع و این گردشهای مالی های گسترده یک مبانی علوم انسانی جدی وجود دارد و اصطلاحا  هیچ تصادفی ، تصادفی نیست کاملا همه محاسبه شده است.

 نظریه پست مدرنیسم : شکافی که نظریه پست مدرنیسم روی آن قرارگرفت سلطه و هژمونی بلامناز ع مولفه های مدرنیزم بشر بود که بشر را هم خسته و ملول کرده بود . مدرنیسم در حوزه هایی هم ناکام شد و نتوانست صلح و عدالت و امنیت و رفاه را بطور منسجم و انگونه که مدعی بود برای بشر به ارمغان بیاورد . این معضل منحصر به غرب جغرافیایی هم نیست  بلکه منظور غرب تمدنی است که شامل شرق از جمله کشورهایی مانند  کره و  ژاپن برزیل و مکزیک و می شود .درواقع  پست مدرنیسم   داعیه داشت که باید در ادعاهای گزاف مدرنیسم تشکیک کرد . نه تنها در ادعاها بلکه در مبانی و اصول و روش های مدرنیسم هم باید تشکیک کرد.  بجای اصالت قایل شدن به نظر اکثریت باید به همه درکها و فهم ها و نیازها و امیال توجه کرد.شکستن  استبداد اکثریت در همه حوزه ها و احترام واصالت قائل شدن برای اقلیت ها در همه  حوزه . یعنی با نگاه عینک پست مدرنیسم شما به هر مسئله ای نگاه بکنید حق برای اقلیت ها قائل هستیم حتی در ناهنجاریها ، پست مدرنها هیچ چیز را محکوم نمی کنند و در مورد هیچ چیز داوری نمی کنند خواهان  شنیده شدن صدای حاشیه ها و پایان استبداد متن ، رفع تقابل اکثریت و اقلیت در همه ساحت ها هستند .پست مدرنیسم دستاوردهای بسیار بزرگی برای زندگی بشر داشته که محل شرح آن  اینجا نیست نقدها ی وارد به آن هم کم نیست هرج و مرج معرفتی؛ فقدان پارادایم های مسلط  ؛ بی ارزش شدن ارزش ها یا دست کم کمرنگ شدن ارزشها از جمله نقدهای جدی به پست مدرنیسم است . در مجموع پست مدرنیسم همه چیز را نفی می کند اما خود ارمغان نوینی ندارد. با این احوال  چنین نظریه ای به کار ما در روابط عمومی به چه کار می آید ؟  

توجه به سلایق نامتعارف و باز شدن  فضای نوآوری و ابتکار و اسیر کلیشه ها نماندن از فواید و اثرات استفاده از  نظریه پست مدرنیسم در حوزه روابط عمومی است .وقتی می گوییم توجه به سلائق نامتعارف در روابط عمومی یعنی  چه ؟ برای مثال در دانشگاهها چگونه می توان از نظریه پست مدرنیسم استفاده کرد ؟ یک استادی ما داشتیم یک زمانی رفته بود دوره ی معرفت شناختی خوانده بود منظورم آقای دکتر حسین سیف زاده است که در دانشگاه تهران بود دو سال دوره ی معرفت شناختی در هاروارد گذرانده بود وقتی برگشت ترم اول کلاسش با ما بود ما دانشجوی فوق لیسانس بودیم گفت چه کسی گفته شما روبروی من بشینید من اینجا بایستم پای تخته به شما درس بدهم این  را چه کسی تعیین کرده است ؟دعوت کرد  بیائید دایره ای بنشینید معتقد بود  اینطور روابط وهمدلی بهتری در  کلاس برقرار می شود  صندلی خود را  را گذاشت وسط همه صندلی ها و همه دانشجوها دوراو   نشستند ظاهرا  نامتعارف بود و برخی دیگر اقدامات دیگر که نظم سنتی فضای اکادمیک را برهم می زد اما اهداف اموزش عالی را خدشه دار نمی کرد این رویکرد پست مدرنیستی. ایشان  درس نظریه های روابط بین الملل ارایه می داد  اولین کاری که بعد از بازگشت از امریکا کرد گفت دانشجویان دیگر این کتاب را نخوانند زیرا  این کتاب  متعلق به دوران  قبل ازدوران معرفت شناسی تو هاروارد بوده و اشکالات اساسی معرفت شناسی دارد معتقد بود مشکل این کتاب ها این است که بر اساس الگوی مسلط بر روابط جهانی نوشته شده است  این روابط جهانی به درد ما نمی خورد این الگوهای حاکم به درد ما      نمی خورد. این نظریه ها ما را با جهان اشنا می کند ولی نفعی بر ان مترتب نیست ما خودمان به نظریه پردازی نیاز داریم . هدف از ذکر این مثالها تببین نقش سلایق  نامتعارف در ایجاد نواوری ها ی فکری و عملی است . در  حوزه های مختلف از جمله روابط عمومی و ارتباطات این موضوعات زیاد است  که گاهی اوقات ما با خواسته های نامتعارف مواجه می شویم که ابتدا در برابر آن موضع تدافعی می گیریم  که کار  اشتباهی است د رحالی که ما باید به نظرات مختلف احترام بگذاریم اگر یه نفری مشتری ما بود ، مخاطب ما بود ، آمد از پذیرایی ما گله کرد از ما چیزایی خواست  خواسته او را طرد و رد نکنیم و از آن نگرش های متفاوت استقبال کنیم زیرا با این نگاه فضای نوآوری و ابتکار باز می شود .

کمپانی های بزرگ و نواور و موفق  مانع نواوری و ابتکار نمی شوند .

 نظریه دیگر نظریه ساختارگرایی است که بسیار نظریه مهمی است درعلوم انسانی به ویژه  علوم سیاسی. شکاف آن  تاکید افراطی بر عاملیت و فاعلیت انسان و فرد و اراده است یک تصوری و یک تلقی ای  در نظریه های کلاسیک در علوم سیاسی بود که همه چیزمنبعث از اراده انسان است انسان یعنی اراده ، اراده یعنی انسان انسان هر کاری بخواهد می تواند بکند و همه مسولیتهای رفتار ما برعهده خودمان هست همین نگاهی که در نظام تربیتی سنتی جامعه خود ما حاکم است  حوزه های سنتی  ما هم یکی از مبانی لا یتغیرشان  این است میگویند انسان را بساز جامعه ساخته می شود ساختارگرایی کلا با این مخالف است اساسا این را رد می کند و می گوید چنین  نیست اصلا چنین چیزی نیست داعیه ساختار گرایی چیست ؟  مدعی است این فضا و محیط و قواعد ومولفه ها وشرایط هست که ما را می سازد ما نیستیم که محیط را می سازیم جامعه را می سازیم بلکه آن فضای ساختار است که ما را می سازدو اگر به دنبال هر تغییری هستیم باید به تغییر ساختارها بیندیشیم  مفروضات این ساختار محیط بیرونی است که رفتار انسان را می سازد اثرآن هم تلاش برای بهبود سیستم ها بجای ارشاد انسان هاست بسیاری از دستاوردهای دنیای جدید که الان ما داریم  از آن استفاده می کنیم  نتیجه  ساختارگرایی است یک مثال گویا می زنم در جامعه خودمان یک  زمانی بانک می رفتیم می خواستیم قبضی پرداخت کنیم می خواستیم پولی بگیریم بانکداری الکترونیکی هنوز نبود آن صف های معروف بانکها یکی از مشکلات مردم بود و هر روز در این صف ها  دعوا می شد که و اختلاف هم این بود که من پشت سر شما بودم یا شما پشت سر من بودید ، نصیحت و گذشت و دخالت متصدی بانکداری هم مشکل را حل نکرد اما با یک روش بسیار ساده یعنی نصب دستگاه نوبت گیر مشکل تا حدود زیادی حل شد ، مثال دیگر مراحل طاقت فرسای ثبت نام و گرفتن برگه شرکت در کنکور بود که با ثبت نام اینترنتی همه ان موانع حل شد . فناوری اطلاعات یک ساختار است.  خانواده یک ساختار است تردید نداشته باشید تا زمانی که ساختار خانواده سامان نیابد تربیت اجتماعی نیز سامان نمی یابد.

البته نظریه ساختارگرایی وجه  افراطی هم دارد زمانی که بر  نقش ساختار به شکل افراطی تاکید می کند و نقش عاملیت انسان را کلا نادیده می گیرد. ریشه اصلی ساختارگرایی درشکل در تاریخی آن  در اندیشه های ژان ژاک روسو است .از نظر کلاسیک  ساختارگرایی متعلق به  دهه هفتاد میلادی است  اما ریشه آن  در زندگی و افکار ژان ژاک روسو هست ژان ژاک روسو در دوران کودکیش خیلی مشکلات داشت ،خیلی گرفتاریها داشت ، خیلی سختیها و ظلم بهش زیاد شده بود  و در اتو بیوگرافی اعترافات این مشکلات را بیان کرد و گفت  انقدر من را نکوهش نکنید چون این ساختار اجتماعی بوده و این فضا بوده که من را در این شرایط قرار داد.

بهر حال باید ببینیم ساختارگرایی  چه کاربردی در حوزه روابط عمومی دارد ؟ پاسخ آن تلاش برای بهبود سیستمها در روابط عمومی و ترجیح آموزش ساختاری به جای اموزش فردی است . ما با بهبود روشها و سیستمها درروابط عمومی مثل روابط عمومی الکترونیک روابط عمومی آنلاین می توانیم به ارتقای کارکرد ها بپردازیم . همین سیستم و روشها است که بسیاری از مشکلات و سیستم ها و موانع را از پیش روی ما بر                 می دارد و آخرین نظریه ، نظریه هرمنوتیک است . این نظریه براین شکاف سوارشد که تا قبل از این نظریه  متن ها مقدس بودند  و تصلب داشتند  و خواننده فقط وظیفه داشت متن را بفهمد هنوز هم یک عده ای در دوران پیشاهرمنوتیک زندگی می کنند مثلا کتاب را بر می دارند می خوانند کتاب های مغلق و پیچیده و پر ازاشکال یا  ترجمه ها ی نادرست را که خود مترجم نفهمیده چه ترجمه کرده است  خواننده تصور می کند مشکل از اوست غافل از اینکه متنی که می خواند فاقد ارزش است و ارزش متن را فقط متن تعیین نمی کند بلکه خواننده هم در این ارزش گذاری نقش دارد. کتابی که فهمیده نشود ارزش خواندن ندارد این را هرمنوتیک به ما یاد داده است تا قبل از آن فکر می کردیم اشکال از ماست دانشجویان فکر می کردند از بی سوادی آنهاست کتاب ها را نمی فهمند داعیه هرمنوتیک این  هست که اهمیت قرائت متن به اندازه اصل متن است . یعنی خواننده متون می تواند  فهم های متفاوت و گاه متعارضی را از پیش داشته باشد و این روایت و برداشت رسمیت هم دارد می تواند مستقل باشد هرمنوتیکها به این اعتقاد دارند می گویند حافظ شعری سروده  و برداشت های مختلف از ان وجاهت دارد  و قرار نیست درباره نیت حافظ کنکاش کنیم  .  می گویند حتی شما با هرمنوتیک باید بین خطوط را بخوانید آنهایی که نویسنده ننوشته را باید بدانید  در مطالعات اندیشه سیاسی  متفکری است به نام اسکینر که با استفاده از هرمنوتیک به محققان حوزه مطالعات سیاسی یاد داد چگونه  کتاب را بخوانند تا آن چیزهایی که نویسنده ننوشته را بفهمند نویسنده متون سیاسی گاهی بسیار می نویسد تا چیزهایی را که نمی توانسته  بنویسید را به شما بفهماند. حال باید دید هرمنوتیک چه کاربردی در روابط عمومی دارد ؟  اولویت نظر و داوری مشتری و مخاطب و ارباب رجوع بر نیت و عمل ما ، یکی از اشکالات بزرگ حوزه ارتباطات چه با مشتری چه با مخاطب در کشور ماست این است که انگار ما بایدنظر خود را  به مشتری یا مخاطب تحمیل کنیم. غافل از آن که مخاطب و مشتری  تعیین می کند و تحمیل را نمی پذیرد .نظر مشتری  اصالت دارد او باید  احساس رضایت بکند نه ما شما مثالهایی مختلفش را ببینید  تو حوزه های مختلف ما سعی می کنیم مخاطب و مشتری را قانع کنیم که  محصول ما خوب ، تولیدات ما خوب  و مفید  است در حالی که اینطور نیست ما باید تلاش کنیم تا نیت ما با داوری مخاطب و مشتری منطبق شود  بین نیت  و خدماتی که به مشتریان یا سازمان می دهیم و داوری آنهت  سازگاری ایجاد بکنیم این                       استفاده ای است که ما از هرمنوتیک می کنیم د ر حوزه روابط عمومی.

امیدوارم این بحث مختصر مفید فایده بوده باشد.

 

0
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

دیدگاه بگذارید

avatar

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی