امروز

دوشنبه, ۲۲ مهر , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۴:۱۳ قبل از ظهر

سایز متن   /

در بخش اول این نوشتار درباره فرهنگ در چهار سطح بحث اجمالی صورت گرفت و اشاره شد که سطح یک ، سطح نظری و عمدتا برای شناسایی ماهیت فرهنگ و مفهوم فرهنگ است که به بررسی مطالعات گذشته و چیستی فرهنگ می پردازد. در واقع این سطح به معنای بررسی عام و تاملات فلسفی پیرامون فرهنگ است که حدود یک قرن صاحبنظران را به خود مشغول کرده و گویا نقطه ی پایانی ندارد و همواره یک ضرورت تعقلی است و آنجا گفته شد که یکی از ابعاد این سطح ، ارتباط فرهنگ با دیگر ساحت های زیست جهان به معنای متعارف آن است . متولیان و مخاطبان این سطح متفکران و روشنفکران، فرهنگ پژوهان، صاحب نظران و متخصصان حوزه علوم انسانی هستند.

در بخش دوم این نوشتار مقداری در این خصوص درنگ نظری خواهیم داشت و در بخش بعدی درخصوص ضعفها و موانع تفکر و تعقل درخصوص چیستی فرهنگ بحث خواهیم کرد.

به نظر می آید مجموعه بحثهای نظری درباره فرهنگ هرچند متنوع و گوناگون است و منتهی به دست کم 400 تعریف از فرهنگ شده است (آشوری:45،1381) اما حقیقت امر این است که این مجاهدتهای فکری و علمی نه تنها به شناساندن و ابهام زدایی از فرهنگ کمکی نکرده بلکه به آشوبهای ذهنی و تشویش های نظری افزوده است و این مفهوم را پیچیده تر از گذشته کرده است. البته نباید از این واقعیت غافل باشیم از آنجا که فرهنگ یک مفهوم انتزاعی یا Abstract concept است بدیهی است دلالتهای مصداقی فراوانی دارد و همین مساله منجر به پیچیدگی آن می شود. برای مثال در متون کهن پارسی وقتی سخن از فرهنگ به میان می اید گاهی معنای آموزش به ذهن متبادر می شود چنانکه در سالهای قبل از انقلاب نیز معلمان و دست اندرکاران اموزش رسمی در کشور را “فرهنگی ” یا “فرهنگیان ” می نامیدند و وزارت آموزش و پرورش امروز را وزارت فرهنگ می نامیدند.

در کارنامه اردشیر بابکان امده است :

” و چون به داد( سن) هنگام فرهنگ رسید به دبیری و سواری و دیگر فرهنگ ایدون فرهخت که اندر پارس نامی بود “

یا در کتاب کهن دینکرد امده است :

” این نیز ایدون که از فرهنگ نیک خرد نیک بود و از خرد نیک خوی نیک بود “

در فرهنگنامه های کهن نیز تعابیر متفاوتی از فرهنگ ارایه شده است که در اینجا فقط برای ایضاح بحث اشاره ای به آنها خواهم کرد وگرنه بحث اصلی ما این نیست. در صحاح الفرس فرهنگ به معنای ادب تعریف شده است . در معیار جمالی معنای عقل می دهد . در شرفنامه منیری فرهنگ به معنای دانش و بزرگی است همان معنایی که ابن سینا در ظفرنامه (منسوب به شیخ الرئیس ) از فرهنگ ارایه می دهد وقتی می گوید گفتم این جهان به چه در توان یافت گفت به فرهنگ و سپاسداری .

در تعاریف جدید و جامعه شناسانه از فرهنگ نیز این تنوع و تکثر را می توان به وضوح دید و مروری اجمالی بر این تعاریف نشان می دهد معرف ها هر مفهوم متعالی و استعلایی و روحانی و معنوی را در ذیل ابر مفهوم فرهنگ جای داده اند . بنابر این می توان گفت فرهنگ در واقع یک کلان مفهوم یا ابر مفهوم است که در سطحی فروتر و نازل تر از خود مفاهیمی دیگر مانند دانش و دین و هنر و قانون و هنجار و ارزش و .. را جای داده است . دسته بندی های 6 گانه اشوری از فرهنگ تحت عناوین تعریف های وصف گرایانه؛ تاریخی ؛ هنجاری ؛ روان شناسیک ؛ ساختاری ؛ و تکوینی بیان کننده این پیچیدگی است که در آرای صاحب نظرانی مانند تیلور(1871) مالینوفسکی ( 1944)پارسونز(1949) رادکلیف براون(1949) و سوروکین (1947) به آن اشاره شده است .

اما به نظر می آید و دست کم نگارنده معتقد است باید برای آوردن فرهنگ به متن زندگی و فرهنگی زیستن و فرهیخته شدن شهروندان مهمترین و عاجل ترین اقدام این است که مفهوم فرهنگ را از این پیچیدگی خارج سازیم و معنایی روشن از آن ارایه کنیم . قرار دادن فرهنگ در ذیل گزاره های فلسفه قاره ای و اروپایی و با عینک دریدا و فوکو و ..دیگر جامعه شناسان و فلاسفه اروپایی نه تنها ابهامات معنایی فرهنگ را نمی زداید بلکه این معنای متعالی هر چه بیشتر به محافل علمی و روشنفکری و اکادمیک سوق داده و تنها قشر معدودی را از فراورده های فرهنگی محظوظ می نماید و البته هر چه بیشتر بر مظلومیت فرهنگ در سطح عمومی می افزاید. بنابر این باید به فرهنگ از منظر فلسفه تحلیلی نگریست . فلسفه ای که تلاش می کند از گزاره های انتزاعی برای بیان وجوه هستی پرهیز کند و از تکلف و ابهام و پیچیدگی و مغلق گویی گریزان است.

یکی از پیشگامان چنین رویکردی به فرهنگ انتونی گیدنز است که در کتاب مرجع خود با عنوان جامعه شناسی سعی نموده از مفهوم فرهنگ ابهام زدایی کرده و چیستی آن را آشکار سازد. گیدنز در تعریف فرهنگ می نویسد فرهنگ عبارت است از ارزشها و آرمانهای انتزاعی که اعضای یک گروه معین دارند و هنجارها و اصول و قواعدی که مردم انتظار می رود آنها را رعایت کنند و کالاهای مادی که براساس این ارزشها و هنجارها تولید می کنند .(گیدنز : 1376؛36) این تعریف هر چند در چارچوب فلسفه تحلیلی گزاره بندی شده و تلاش می کند از مفهوم فرهنگ ابهام زدایی کند اما باز نوعی تعریف انتزاعی اما منظم است. اما نواوری و بدعت نظری گیدنز در چند سطر بعد خودنمایی می کند آنجا که فرهنگ شیوه زندگی اعضای یک جامعه تعریف می شود مانند چگونگی لباس پوشیدن، سپری کردن اوقات فراغت، ازدواج کردن و کالاهایی که برای تامین این نیازها تولید می کنند مانند خانه و خودرو و …

گدینز بدون آنکه از مفهوم و واژه سبک زندگی نامی ببرد در واقع فرهنگ را معادل سبک زندگی گرفته است که از قضا تدبیر راهگشایی است. شاید این شبهه وارد شود که فرهنگ منشا و خاستگاه سبک زندگی است و با آن متمایز است در پاسخ باید گفت فرهنگ صرفا امری انتزاعی نیست و چون نیک بنگریم تجلی عینی آن سبک زندگی است . این تلقی از فرهنگ هم از این مفهوم انتزاعی زدایی می کند و هم از عینی و مادی کردن فرهنگ جلوگیری می نماید . برای توضیح باید گفت برخی معتقدند فرهنگ واجد سویه های تماما مثبت ارزشی است و ضد ارزشها را به ساحت فرهنگ راهی نیست و ما فرهنگ خوب و بد نداریم هرچه خوب است فرهنگی است و مابقی ضد فرهنگ است مثلا خشونت را شاخصه فرهنگی نمی دانند و آن را ضد ارزش و کنشی غیر فرهنگی می دانند. در مقابل عده ای معتقدند فرهنگ واجد همه کنش ها اعم از ارزشی و ضد ارزشی است از این رو همجنسگرایی نیز نوعی کنش فرهنگی است که در فضا و زمان و جغرافیایی خاص رنگ ارزشی به خود می گیرد و نمی توان آن را از دایره فرهنگ خارج دانست. یا خشونت و صعوبت و تحجر بخشی از فرهنگ افراطیونی مانند داعش و طالبان است. به نظر می آید برابر دانستن سبک زندگی بعنوان تجلی و پیامد تجسم یافته فرهنگ می تواند هرچند اندک این منازعات کلاسیک را پایان دهد و فرهنگ را عینی و ملموس و قابل تشخیص نماید. البته این بدان معنا نیست که با این نگره فرهنگ فاقد سویه های ارزشی می گردد.

اما تکثر و تنوع ارزشی را به رسمیت می شناسد .از این رو ما با فرهنگها مواجه هستیم که تحت تاثیر جغرافیا و ادیان و تاریخ و اقوام و.. شکل و قوام یافته اند و یکپارچگی فرهنگی در سطوح ملی و بین المللی در واقع نوعی امپریالیسم نرم است که میخواهد با نادیده گرفتن تنوع و تکثر فرهنگی با اهداف غیر فرهنگی به یکسان سازی فرهنگ بپردازد که البته تجربه جهانی سازی فرهنگی از سوی نهادهای مهاجم فرهنگی غرب نشان داده امری ناممکن است .

بهر حال به نظر می رسد برای بیان چیستی فرهنگ باید مفهوم سبک زندگی را به معنای همه جهت گیری های ذهنی و کنش های انسانی و فراورده های تمدنی را جدی تر مورد تامل قرار دهیم تا معنای فرهنگ بیشتر و بهتر واکاوی شود . این رویکرد به چیستی فرهنگ ؛ تحولات و تغییرات را نیز جدی گرفته و از رویکرد ایستا به فرهنگ اجتناب می کند و فرهنگ را به مثابه موجودی زنده تلقی می کند که دائما تحت تاثیر محیط پیرامونی است و نیازمند مراقبت و نگهداری ؛ واکسیناسیون ؛ تقویت و نمایش و ارتقاست و نمی توان آن را به مثابه امری قدسی لا یتغیر و استعلایی و نامیرا قلمداد کرد. فرهنگ دگرگون می شود از رنگی به رنگ دیگر در می آید . سویه های ارزشی آن تغییر می کند گاه ضعیف و کم اثر می شود و گاه قوی و کارامد. بنابر این هم تعامل فرهنگی واقعیت است و هم تهاجم فرهنگی .

اینکه چه تصوری از چیستی فرهنگ داشته باشیم همه مناسبات و روابط ما را با فرهنگ در سطح جامعه و دولت دگرگون می سازد که انشاالله در مقاله بعدی به آن خواهیم پرداخت.

دکتر امیر دبیری مهر
www.dabirimehr.ir

0
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

دیدگاه بگذارید

avatar

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی