اسلایدر / مهمترین مطالبدرس گفتارمصاحبه و گفتگو

رمزگشایی از هزارتوی رابطه نظام آموزشی و توسعه طبقه NEET در ایران

"امیر دبیری مهر"؛ استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه جامعه شناسی در گفتگو با توداک بررسی می کند:

نظام آموزشی ایران و معمای ظهور و گسترش طبقه NEET

 

«وقتی نظام آموزشی ما دچار تاخر فرهنگی و آموزشی است(در مواجهه با نسل های جدید)، طبیعتا یک خلا ایجاد می شود که در آن، نوجوان و جوانِ ما با هیچ انگیزه و مشوق بیرونی مواجه نیست و نمی تواند چشم اندازی را برای خود ترسیم کند و در وضعیت “تعلیق” و “رهاشدگی” قرار می گیرد. در این چهارچوب، نوجوانان و جوانان در برابر عوامل و مولفه های مایوس کننده ای که برایشان مطرح می شود، مقاومت، تاب‌آوری و البته انگیزه‌ چندانی نخواهند داشت. در این فضا، چون نظام آموزشی ما اساسا مهارت محور و پویا و آینده نگر نیز نمی باشد، قادر به تعریف مسیر و امید هم برای نوجوانان و جوانان ما نیست. معادله ای که در کلیت خود زمینه های مناسبی را جهت ظهور و گسترش طبقه Neet در کشورمان فراهم می کند.»

توداک-جامعه ایران در سال های اخیر با مسائل، چالش ها و مشکلات اجتماعی مختلفی رو به رو بوده است. موضوعاتی که بی ارتباط با فضای کلی حکمرانی در ایران و دیگر زیست‌جهان های مرتبط با مردم این کشور، نبوده‌اند و در این رابطه نوعی تاثیرگذاری و تاثیرپذیری متقابل را شاهد بوده ایم. در این راستا، شاید یکی از مهمترین موضوعات اجتماعی که جامعه ایران با آن رو به رو بوده، مساله “تغییرات نسلی” بوده است.

موضوعی که مخصوصا با توجه به تحولات و پیشرفت های سریع در حوزه ارتباطات و رسانه های دیجیتال(و اقبال نسل های جدید به آن ها)، بیش از پیش تسریع شده و در نوع خود چالش ها و موضوعات جدیدی را پیش روی کشورمان قرار داده است. در این فضا، شاهد شکل گیری طبقات و طیف های اجتماعی متنوعی درقالب نسل های جدید هستیم که خوانش و مطالعه علمی آن ها از اهمیت فراوانی برخوردار است.

در این راستا، یکی از چالش هایی که کشورمان در سال ها اخیر با آن رو به رو بوده، تقویت و گسترش طبقه Neet در جامعه ایران بوده است. طبقه ای که بر اساس تعاریف بین المللی: “نَه به دنبال کسب آموزش هستند، نه مهارت آموزی را در دستورکار دارند، و نَه به دنبال شغل و پیشه ای هستند”.

البته که بعضا از این طبقه با عناوینی نظیر انگل و غیرمولد نیز یاد می شود. طبقه Neet شامل افراد بیکار(افراد بدون شغل و متقاضی کار) و همچنین افراد خارج از نیروی کار(بدون شغل و متقاضی کار) نیز می شود. جهت کسب ارزیابی بهتر و دقیق تر از افرادی که در قالب این طبقه قرار می گیرند، رده بندی های سنی ارائه می شود تا مثلا از احتساب بازنشستگان در این طبقه جلوگیری شود.

*نسبت طبقه Neet در میان افراد ۱۵ تا ۲۴ ساله در کشورهای مختلف جهان(بر اساس داده های سازمان بین‌المللی کار، ۲۰۲۰)

 

در این چهارچوب، برخی تحلیلگران و پژوهشگران حوزه جامعه شناسی در کشورمان بر این باورند ظهور و بروز طبقه Neet، جدای از حوزه های مختلف حکمروایی، در رابطه ای مستقیم با نظام آموزشی قرار دارد و این حوزه(نظام آموزشی)، کنشگری های قابل تاملی را در این رابطه دارد.

از این رو، توداک در گفتگو با “امیر دبیری مهر”، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه جامعه شناسی، به ارزیابی و بررسی ابعاد مختلف رابطه میان نظام آموزشی و ظهور و اوج گیری طبقه Neet پرداخته است.

مشروح گفتگو با امیر دبیری مهر را در ادامه مطالعه فرمایید.

تاکنون تحلیل و تفسیرهای مختلفی در مورد نقش نظام آموزشی کشورمان در ظهور طبقه Neet ارائه شده است. دیدگاه شما در این رابطه چیست؟

به نظر من قبل از اینکه در مورد نقش نظام آموزشی کشورمان در ظهور طبقه NEET صحبت کنیم، نکته مهمی وجود دارد که به نوعی باید آن را نقطه شروع بحث خود قرار دهیم. آن نکته این است که میزان، شدت و سرعت تحولات اجتماعی با معیار تغییرات نسلی، در همه جوامع و به طور خاص در جامعه ایران بسیار زیاد شده و افزایش پیدا کرده است. این موضوع تا بدانجا پیش رفته که برای نظام های تصمیم گیری، و همچنین نخبگان و پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی، نوعی “غافلگیری” را ایجاد کرده است.

اینکه چرا در شرایط فعلی یکچنین غافلگیری در حال رخ دادن است(اگرچه غفلت نظامِ تصمیم گیری در کشورمان عمیق تر است)، تا حد زیادی ریشه در تغییر سپهر ارتباطات در جهان دارد. مساله ای که به نوعی اهمیت مرزها و جغرافیا و البته زمان را از بین برده است. در این چهارچوب، افراد می توانند از حیث فیزیکی در جغرافیای A باشند اما ذهنشان در جغرافیای B کار کند. یا درآمدشان در جغرافیای A باشد اما هزینه هایشان بر مبنای جغرافیای B محاسبه شود. این همان بحثی است که پیشتر “آنتونی گیدنز” جامعه شناس شناخته شده بریتانیایی در قالب مفهوم جهانی شدن مطرح کرد و عبارت “ازجاکندگی” را به کار برد.

موضوعی که در زمان طرحش، چندان مورد توجه و بحث قرار نگرفت با این حال ما اکنون این مساله را به صورت عینی می بینیم. در این چهارچوب، ارتباطات و فناوری های متعدد ارتباطی، فاصله ها و زمان ها و مکان ها را از بین برده اند و جلوه ای عینی از پدیده ازجاکندگی را ایجاد کرده اند. این معادله در شکل کلی خود مهمترین عامل در ایجاد تغییرات عمیق نسلی است که اکنون با آن رو به رو هستیم(چه در ایران و چه جهان). زمانی هنجاری های دانشگاهی تاکید داشتند که یک نسل، ۳۰ الی ۵۰ سال است(یعنی با گذشت این زمان، یک نسل جابجا می شود). این در حالی است که در دهه اخیر، این الگو دیگر صحیح نیست و اکنون تغییرات نسلی به ۱۰ سال رسیده است.

مدت زمانی که فکر می کنم در آینده نزدیک نیز چندان پاسخگو نخواهد بود و کاهش می یابد. یعنی به بازه های زمانی کمتری خواهیم رسید. به عبارت دیگر بین سرعتِ پیشرفت ارتباطات و فناوری های ارتباطی که در سبک زندگی ها، ارزش ها و نگرش ها تاثیرات مستقیم می گذارد، و کاهشِ زمان تغییرات نسلی(و ظهور نسل های جدیدی که ارزش ها و جهانی بینی های خاص خود را دارند)، ارتباط مستقیمی ایجاد شده و ما به عینه آن را شاهد هستیم.

در این چهارچوب، طبقه NEET نیز که نَه دنبال آموزش، نَه حرفه و نَه مهارت است و اساسا دنبال تولید و تغییر هم نیست و باری به هر جهت گذران عمر می کند و صرفا یک مصرف کننده صِرف است، بخشی از نسل ها و طبقات جدیدی است که در حال شگل گیری هستند و در واقع می توان آن ها را به نوعی، عارضه جانبی تحولات جدیدی اجتماعی و نسلی نیز دانست.

حال با این مقدمه، به سراغ سوال ابتدایی شما که واکاوی نقش نطام آموزشی در ظهور طبقه NEET بود می رویم. توجه داشته باشیم که نظام آموزشی در ایران، نظام آموزشی دولتی است. این نظام آموزشی: آزاد، جامعه محور و اجتماعی نیست و این مساله خود نکته بسیاری مهمی در پاسخ به سوال شماست. در واقع، هر چه که ما عیب و نقد به نظام حکمروائی در کشورمان وارد کرده و مطرح کنیم، تمامی این انتقادات در مورد نظام آموزشی نیز جای طرح دارند(زیرا این نظام آموزشی بخش و تابعی از چهارچوبِ کلی حکمروایی در کشور است).

نظام آموزشی در ایران به شدت محافظه کار و محتاط و البته کاملا دچار “تاخر تاریخی و فرهنگی” است(از تحولات روز عقب است). این بدان معناست که نظام آموزشی در ایران شجاعتِ مواجهه با واقعیت های جامعه را ندارد. مفروضات اصلی و اساسی در نظام آموزشی ایران، برخی از الگوهای کهن و سنتی در فرهنگ عمومی جامعه ما هستند. در این رابطه این دیدگاه وجود دارد که “سری را که درد نمی کند چرا باید دستمال بست؟” در این نقطه ما باید از خود بپرسیم که آیا در نظام آموزشی ما در مورد اعتیاد دانش آموزان یک سطر مطلب نوشته شده است؟ آمارها نشان می دهند که دانش آموزان در کشور ما در معرض اعتیاد هستند ولی نظام آموزشی چون این میزان را درصدی ضعیف می بیند و فراگیر نمی داند، آن را نادیده می نگرد. یا نظام آموزشی ما در مورد مسائل جنسی سکوتی سهمگین دارد.

در این رابطه شاهدیم که برخی برساخت های غیرعلمی شکل گرفته که اساسا صحبت در این رابطه را غیراخلاقی و اشاعه فحشا در نظر می گیرند. همین الگوهای عمومی کهن و سنتی هستند که اساسا سنخیتی با واقعیت های جدیدِ جامعه به ویژه برای قشر نوجوان و جوان ندارند. در این راستا، این نظام آموزشی اساسا درک و شناخت درست و کاملی نیز از نسل های جدید، طبقه بندی آن ها، و آسیب شناسی شان ندارد. یک نظام آموزشی نباید نگاهی یکدست به همه داشته باشد.

درک تفاوت ها و اشتراکات در کنار هم مهم است. در همین فضا است که هم طیف NEET و هم ELITE(نخبه) ریشه های ابتدایی شکل گیری خود را می یابند. در این فضا نظام آموزشی ما اساسا کاری نکرده و برنامه ندارد. یکچنین نظام آموزشی به نظر من نَه در ظهور، نَه در مدیریت و نَه در کنترل طبقه NEET نقش خاصی ندارد. به طور خلاصه، نسل جدید متاثر از انقلاب ارتباطات و تغییرات دمادمِ ارتباطات جهانی، در حال شکل گیری و گروه‌بندی است و سبک زندگی خود را پیدا می کند و نظام فکری، ارزشی و کنشی خود را دارد، اما نظام آموزشی ما نیز کار خود را می کند. این ها اساسا دو جزیره جدا از هم هستند.

این همان موضوعی است که نظام آموزشی ما را در موقعیتی ضعیف و منفعل از حیث تاثیرگذاری قرار می دهد. دانشگاه های ما به عنوان جلوه های آموزش عالی و در عین حال، ظرفیت های آموزش عمومی ما نظیر رسانه ها نیز چندان جلو و پیشرو نیستند. در نتیجه، تضاد میان دانش آموزان و وزارت آموزش و پرورش، دانشجویان و وزات علوم، و فرهنگ عمومی و نظام رسمی رسانه ای، شاهد شکافی عمیق است و گویی اساسا این ها زبان یکدیگر را نمی فهمند. نَه دانش آموزان می فهمند آموزرش و پروش چه می گوید و متقابلا آموزش و پرورش نیز وضعیت مشابهی دارد.

همین عدم ادراک متقابل در دانشگاه ها و در رابطه با دانشحویان وجود دارد و در عین حال مردم و رسانه های رسمی نیز از همین وضعیت و رابطه برخوردارند. متاسفانه این واگرایی ها روز به روز در حال افزایش هستند و در نوع خود عوارض جانبی را در قالب تولید طیف ها و طبقاتی نظیر طبقه NEET  نیز نشان می دهند.

ارزیابی شما از زمینه های موثر در شکل گیری طبقه Neet در کشورمان چیست؟

در مورد زمینه های شکل گیری طبقه NEET باید بگویم که یکی از دلایل بسیار مهم و اصلی در این رابطه را بایستی در سپهر عمومی نظام اجتماعی کشورمان و به طور خاص در قالب پدیده های برنامه ریزی و آینده نگری جستجو کنیم. وقتی در این نظام اجتماعی، این پدیده ها به دلایل متعدد سیاسی، اقتصادی، بین المللی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی، کلا به حاشیه رانده می شوند و اهمیت خود را از دست می دهند، در چنین جامعه ای شکل‌گیری طبقه NEET نَه یک امر غیرعادی، بلکه موضوعی کاملا طبیعی است.

حال شاید این پرسش مطرح شود که چرا و چگونه؟ در پاسخ باید گفت صورتِ معادله بسیار شفاف و روشن است. وقتی که افرادِ نسل جدید در قالب دانش آموزان و دانشجویان ببینند که کشورشان یک برنامه مدونِ روشن پیش رو ندارد، یعنی معلوم نیست که ایران مثلا در سال ۱۴۰۲ قرار است به کجا برسد و مثلا تورم، میزان سرمایه‌گذاری خارجی آن، اشتغال و به طور کلی شاخص های اقتصادی آن به چه شکل خواهد بود و اساسا متغیرهای مهم آینده کشور مشخص نیست و این آینده در هاله ای از ابهام قرار می گیرد، افراد با خود می گویند که چرا من باید برنامه‌ریزی را برای آینده داشته باشم؟ چرا من باید طرحی برای آینده بریزم؟ نظام کلان حکمروائی هیچ طرح و برنامه ای ندارد، حال من چرا باید چنین باشم؟ آیا در این فضا بهتر نیست که باری به هر جهت زندگی کنم و در لحظه، خوش باشم و به فردایی که مشخص نیست، دل نبندم؟

ما باید بپذیریم که “برنامه ریزی” را در افق های حکمروانی خود به حاشیه برده ایم. سند چشم انداز ۱۴۰۴ ما کجاست؟ در این فضا، شکل گیری و تقویت طبقه Neet در کشورمان، تا حد زیادی یکی از عوارض جانبیِ جدی سیستم حکمروایی ماست که اساسا برنامه ریزی و شفاف سازی در مورد آینده را کنار گذاشته شده است.

حال شاید برخی به طرح این سوال بپردازند که مثلا چرا در برخی کشورهای جهان نظیر آمریکا، ژاپن، و یا کره‌جنوبی نیز شاهد گسترش طبقه Neet  هستیم؟ پاسخ این مساله نیز روشن است. باید توجه داشت که در نظام های سرمایه داری، شاهد کنشگری غالبِ قواعد سرمایه درای و نولیبرالیسم هستیم و در این رابطه، برخی گروه های اجتماعی و طبقات این حس را پیدا می کنند که به حاشیه رانده شده اند و جز بازیگران اصلی در جامعه خود که مبتنی بر اصول سرمایه داری است نیستند و اساسا کسی به آن ها فکری نکرده و کاملا به حاشیه رانده شده اند. دراین چهارچوب، طبقه Neet در جوامع سرمایه داری از میان همین طیف ها ظهور می کند.

طیف هایی که به آن ها، “به حاشیه رانده شده ها” نیز می گویند. طیفی که آن ها هم هیچ آینده ای را برای خود در جوامعشان نمی بینند. جدای از همه این ها اگر بخواهیم بار دیگر به ایران برگردیم باید توجه داشته باشیم که ما در کشورمان یکسری “ویژه خواری ها” را شاهد هستیم. در واقع شاهد برجسته شدن افراد و طیف هایی بدون هرگونه حساب و کتابی هستیم. وقتی قشر یا گروه خاصی را از نظر سیاسی، مذهبی، تیپِ ظاهری و امثالهم، به عنوان طیف هایی خاص و الگو در نظر می گیرید، عملا نوعی پیام را به جامعه می دهید و آن این است که اگر افراد می خواهند رشد کنند و موفق شوند، باید خود را با برخی ملاحظات و ویژگی ها همسان کرده و سازگار نمایند(حتی اگر به آن ها اعتقادی نداشته باشند).

این بدان معناست که تظاهر و ریا را به صورت ساختاری سال ها تولید و بازتولید کرده اید و طیف های حاشیه‌نشینی را نیز در این فرآیند خلق کرده اید. در این چهارچوب، یک نسل یا نمی خواهد یا نمی تواند شبیه به الگوهایی باشد که مبنای قیاس هستند. در این راستا، آن ها برای خود در این فضا آینده ای را متصور نمی شوند و همین موضوع آن ها را به سمت طیف ها و طبقاتی نظیر طبقه Neet می راند. در واقع این ها افرادی هستند که انگیزه‌ای برای آموزش، تحصیل، کسب مهارت، شغل و حرفه ندارند و به هیچ عنوان به فردا و آینده فکر نمی کنند و صرفا در لحظه و لذت جویانه زندگی می کنند. البته که این طبقه در شرایط بحرانی نیز به شدت خشن رفتار می کنند.

دلیل این خشونت نیز این است که آن ها به خود می گیوند اگر بنا است نظم موجود به کمک من نیاید و نفعی برای من نداشته باشد، همان بهتر که اساسا وجود خارجی نداشته باشد. همه این مسائل به خوبی زمینه های شکل‌گیری طبقه و طیفِ neet در ایران را توضیح می دهند. طبقه و طیفی که وقتی از حیث عوامانه به آن ها نگریسته می شود عمدتا آن ها را محکوم می کنند و به آن ها برچسب می زنند با این حال، از منظر علم جامعه‌شناسی، این طیف به نحوی دقیق تر مورد خوانش و پژوهش قرار می گیرند و زمینه هایی که منجر به  قرار گرفتن آن ها در طبقه Neet شده مورد بررسی قرار می گیرد.

شاید نزدیکترین و ملموس ترین مثالی که در مورد این مساله بتوان زد این است که وقتی با یک فرد معتاد مواجه هستیم، عوام به وی برچسب می زنند و او را تماما محکوم می کنند اما در محیط علمی، این نگاه جایگاه چندانی ندارد و اساسا اعتیادِ فرد، نتیجه‌یِ یک ساخت اجتماعیِ بیمارگونه تلقی می شود که بخشی از افراد به دام آن می‌افتند.

از این منظر، دلایل بیرونی اعتیاد بیشتر از دلایل درونی آن هستند. ظهور و شکل گیری طبقه Neet نیز در جوامع مختلف از جمله ایران باید از همین منظر و چشم انداز درک و تحلیل شود. در این چهارچوب، اعضای طبقه Neet را بایستی به مثابه افرادی “بیمار” و “قربانی” در نظر گرفت.

به نظر شما، نظام آموزشی کشور چه خلاهایی در زمینه انتقال مهارت و دانشِ مورد نیاز برای زندگی به افراد دارد؟

وقتی نظام آموزشی ما دچار تاخر فرهنگی و آموزشی می شود، طبیعتا یک خلا ایجاد می شود که در آن خلا، نوجوان و جوانِ ما با هیچ انگیزه و مشوق بیرونی مواجه نیست و نمی تواند چشم اندازی را برای خود ترسیم کند و در وضعیت “تعلیق” و “رهاشدگی” قرار می گیرد. در این چهارچوب، نوجوان و جوان ما گزینه ای در برابر عوامل و مولفه های مایوس کننده ای که برایش مطرح می شوند ندارد و مقاومت و تاب آوری و انگیزه اش را از دست می دهد.

در این فضا، چون نظام آموزشی ما اساسا مهارت محور و پویا و آینده نگر نیست، قادر به تعریف “مسیر” و “امید” هم برای نوجوانان و جوانان ما نیست. اجازه بدهید در این رابطه یک مثال عینی بزنم. در اغلب کشورهای دنیا، کودکان از سنین کم هدفِ تست های استعداد سنجی قرار می گیرند. این تست ها در حوزه های “بدنی”، “احساسی”، “عقلی” و “مهارتی” هستند.

وقتی این تست ها که ماهیتی کاملا علمی دارند، نشان می دهند که فلان پسر یا دختر بایستی در حوزه ها و مسیرهایی خاص قرار گیرد، ریل‌گذاری درستی برای آینده و انتقال آموزش و مهارت های متناسب به افراد صورت می گیرد. در این فضا، دانش آموز، خانواده، مدرسه و جامعه به خوبی می دانند که بر اساس داده های دریافت شده از کودک، وی از حیث آموزشی چه مسیر و روندی را باید دنبال کند.

در واقع بر اساس “استعداد”، فرد تغذیه آموزشی و تربیتی می شود. در یک کلام، در نظام آموزشی این قِسم کشورها، نگاه علمی حاکم است و متناسب با آن انتقال آموزش و مهارت نیز به نحوی هدفمند و درست اتفاق می‌افتد. حال در این فضا ما باید بپرسیم که تا چه حد باور داریم که نظام آموزشی ما علمی است که بتواند مهارت‌های لازم را به فرد در دوره تحصیل وی منتقل کند؟ اساسا آیا در فضای تاخر و عقب ماندگی فرهنگی و اجتماعیِ نظام آموزشی ما از نسل های جدید، صحبت از اینکه نظام آموزشی علمی رفتار می کند، صحیح است؟ آیا وقتی برنامه ریزی به صورت منسجم و سیستماتیک وجود ندارد، نظام آموزشی می تواند به انتقال آموزش و مهارت هدفمند فکر کند و به تحقق آن امید داشته باشد؟

ما باید از خود بپرسیم که نظام آموزشی ما تا چه میزان برای نوجوانان و حجوانان ما، تعریفِ “گزینه های در دسترس” کرده و فرصت های مختلفی را پیش پایِ آن ها قرار داده است؟ تردید نداشته باشید که وقتی نظام آموزشی همگام با تحولات روز حرکت می کند، علمی می اندیشد و عمل می کند و برنامه ریزی های علمی را در دستورکار دارد، زندگی آموزشی و مهارتیِ نوجوان و جوان ما نیز “کانالیزه” می شود. این بدان معناست که وی در یک مسیر درست و مشخص و آینده دار حرکت می کند و دیگر از ایجاد سرخوردگی برای آن خبری نیست. مساله‌ای که تا حد زیادی زمینه های ایجاد طبقه Neet را نیز از میان می برد.

در مقام جمع‌بندی مایلم تاکید کنم که نظام آموزشی ما چاره ای جز استفاده از تجارب جهانی و تعریف مسیرهای مشخص برای نسل های جوان ندارد. فراموش نکنیم که تداوم روند بلاتکلیفی کنونی، طبقه Neet را روز به روز در کشورمان چاق تر و گسترده تر خواهد کرد که این موضوع در نوع خود تبعات و پیامدهای منفی قابل توجهی نیز برای ایران در ابعاد گوناگون خواهد داشت. ما باید بپذیریم که زمینه های شکل گیری این طبقه در ایران کامل وجود دارد و این مساله خود یک بحران و چالش جدی برای کشورمان است.

تبعات فقدان مهارت آموزی و کسب شغل برای جوانان چیست؟

به نظرم در این رابطه باید از برخی آموزه های “کارل مارکس”(و نَه مارکسیسم) وام بگیریم. وی در رابط با “کار” نگاهی دارد که بیش از همه جامعه شناختی و نَه اقتصادی است. او بر این باور است که کار و شغل و مهارت، در درجه اول “هویت بخش” و سپس “درآمدزا” هستند. این نوعِ نگاه مارکس یکی از شاهکارهای وی در حوزه اندیشه‌ای بوده است. همیشه این ذهنیت وجود داشته و دارد که انسان ها کار می کنند تا پول دربیاورند.

این در حالی است که به زعم مارکس، انسان ها کار می کنند که هویت پیدا کنند. در این چهارچوب، آن ها زندگی را در کار تعریف می کنند. من این را از آن جهت می گویم که وقتی ما با طیف جمعیتی عاری از دانش، حرفه، مهارت و شغل طرف هستیم(شبیه به طبقه Neet)، آن ها برای دوره و مدتی به شیوه زندگیِ انگلی خود ادامه می دهند و خیلی دچار دوگانه ها و ناهنجاری های روحی و شخصیتی هم نمی شوند.

دلیل اصلی این مساله نیز این است که آن ها این تلقی را دارند که من قرار است کار کنم تا نیازهایم را رفع کنم. حال، مادر و پدرم این پول را در اختیارم قرار می دهند و من هم استفاده می کنم و بعدها نیز با فوت والدین، من از ارثی برخوردار خواهم شد که بالاخره زندگی را می گذرانم و گرسنه نخواهم ماند. این در حالی است که واقعیت ماجرا این نیست. واقعیت آن چیزی است که مارکس می گوید. باید توجه داشت که پس از گذشتنِ دوره‌ای، نیازهای فرد از مسائل مادی فراتر می رود و او به تدریج احساس پوچی و بی خاصیتی و بی معنا بودن را درک می‌کند. این ها همگی حالت های روحی و روانی هستند که در کیفیت زندگی انسان ها بسیار موثر هستند و از چشم اندازی کلی می توانند یک بحران هویتی جدی را برای افراد ایجاد کنند.

توجه داشته باشید که بسیاری از افراد خودساخته و ثروتمند، پس از سال ها کار دیگر نیازی به کار کردن ندارند(جهت کسب درآمد). با این حال آن ها همچنان کار می کنند و دلیل این موضوع نیز این است که این کار کردن نوعی نقش هویتی و روحی و معنابخشی را برای آن ها بازی می کند. در این چهارچوب، طبقه Neet به واسط عدم مهارت آموزی و کسب دانش و حرفه و امثالهم، تقریبا از اواسط دهه چهارم زندگی خود، دچار بحران معنا و هویت در زندگی می شوند. در این راستا، اگر یافته های برخی مطالعات و پژوهش های اجتماعی را بررسی کنیم، میزان خودکشی و اعتیادهای شدید به الکل و مواد مخدر در این طیف به شدت زیاد است.

حتی در میان سلبریتی ها و چهر های مشهور جهانی مثل “جرج مایکل” نیز این بحران را به وضوح مشاهده می‌کنیم. در واقع آن ها از یک نقطه به بعد دغدغه پول و شهروت را ندارند و نوعی درد و رنج در درون خود دارند که به علت ریشه دار بودن، قادر به درمان آن نیستند و یا به زندگی خود پایان می دهند و یا اینکه دچار نوعی خودفراموشیِ ساختگی از طریق اعتیادهای شدید به الکل و مواد مخدر صنعتی می شوند.

از این رو، من بر این باورم که اگر ما در جامعه خود تمهیدات لازم را پیش بینی نکنیم، با طیف قابل توجهی از اعضای طبقه Neet رو به رو خواهیم بود. افرادی که در یک معنا می توان نام “زامبی های اجتماعی” را نیز روی آن ها گذاشت. در واقع افراد با توجه به تجربیات خاص روحی، روانی، خانوادگی، زیستی و اجتماعیشان، می توانند تیپ خاصی از زامبی های اجتماعی را نمایندگی کنند.

از این منظر من بر این باورم که در سطح فردی، بزگترین خسارتِ عدم کسب مهارت برای اعضای طبقه Neet و یا به طور کلی نوجوانان و جوانان، “تهی شدن آن ها از معنا و هویت” است و در سطح کلان اجتماعی نیز این افراد به طیف هایی سرخورده شکل می دهند که می توانند چالش ها و مشلات حاد اجتماعی را برای جامعه و عموم مردم ایجاد کنند. یکی از مشکلات جدی جامعه ایرانی این است که به مسائل به شیوه ای نَه چندان عمیق و عمدتا سطحی می نگرد.

مثلا فردی که در یک اتوبان رانندگی به شدت خطرناکی را از خود بروز می دهد را در چهارچوبی سطحی تحلیل و ارزیابی می کنند و به آن واکنش نشان می دهند اما این قبیل افراد خود عمدتا از طبقاتی نظیر Neet هستند که در ساده ترین حالت ممکن، کنش های رفتاری معیوبشان را به عرصه اجتماعی می آورند و برای عمومِ جامعه خطرآفرینی می کنند. البته که این مثال یک نمونه ساده است و چالش های این طیف جمعیتی می تواند به مراتب گسترده تر باشد.

به نظر شما آیا دانشگاه، کاستی های نظام آموزش عمومی در زمینه ارتقا کیفیت آموزشی و تقویت مهارت افراد را جبران می کند؟

به صورت بالقوه بله. دانشگاه می تواند یکچنین نقشی را ایفا کند و به مثابه حلقه مکمل نظام آموزشی عمل نماید. فراموش نکنیم که آنچه پیشتر گفتیم و مبتنی بر این بود که نگاهِ نظام آموزشی باید علمی باشد و دانش آموزان را بر اساس شاخصه هایی نظیر ویژگی های مهارتی، عقلی، احساسی و بدنی دسته بندی کند و مسیر پیشرفت آن‌ها را هموار سازد، بایستی روندی ادامه دار را در دانشگاه نیز داشته باشد.

با این حال نکته اینجاست که در کشور ما به نظر من تفاوتی میان نظام دانشگاهی و آموزش و پرورش از حیث فضای فکری و حکمروایی وجود ندارد. اگر هم نظام آموزش عالی را کمی بسامان تر و کم مشکل تر می بینیم، دلیلش در برنامه ریزی آموزشی نیست بلکه دلیل اصلی آن مرتبط با این مساله است که اساسا دانشجو در سن و سالِ پخته تر و بلوغ یافته تری در قیاس با دوران دانش آموزی خود قرار دارد.

در واقع از حیث بلوغ فکری، عاطفی و شخصیتی، توسعه یافته تر است. از این رو شاهدیم که حتی در قالب سامانِ بیشتر محیط دانشگاهی نیز شاهد تمهیدات خاص نظام آموزشی نیستیم و اساسا حاکم شدن یکچنین وضعیتی، به پختگی بیشترِ فیزیولوژی و در عین حال سایکولوژی دانشجویان ارتباط دارد. با این حال، نکته بسیار مهم این است که اگر ما پیشتر گفتیم که در دوران قبل از دانشگاه، بایستی کانالیزه شدن دانش آموزان و دسته بندی آن‌ها مطابق با استعادادها و توانمندی هایشان صورت گیرد، در مقطع دانشگاه باید شاهد “هویت سازی” باشیم.

هویت سازی نیز بدین معناست که افراد باید خود را در مسیر موقعیت شغلی و اجتماعی که در آینده برای خودشان تعریف کرده اند قرار دهند و کارها و تحقیقات و مطالعاتشان نیز در همین راستا باشد. از این منظر، اگر نظام آموزشی ما بتواند در یک سیر و روند منطقی و پیوسته، در محیط دانشگاه روند هویت سازی را تسهیل کند و مثلا دانشجوی رشته فناروی اطلاعات بداند که چه آینده ای دارد و قرار است چه گِرهی از مشکلات کشور را باز کند، متناسب با هویت آینده خود، امروز رفتار می کند و این مساله نمودهای عینی خود را در اغلب کنش های فکری و رفتاری وی نشان می دهد. در این نقطه این مساله به صورت خاص روشن می شود که چرا مثلا ما می بینیم که یک دانشجو در کشورمان متناسب با هویت دانشجویی خود زندگی نمی کند.

دلیل این موضوع روشن است زیرا وی آینده ای را برای خود متصور نیست و مسیری را برای خودش تعریف نکرده است. در این فضا، دانشجوی ما می بینید که لزوما درس خوان بودن، نخبه بودن، پرهیزکار بودن و امثالهم، عامل موفقیت وی در جامعه ایران نیست. حال در این فضا چرا باید این دانشجو ریسک کند و امروزِ خود را قربانیِ فردای موهوم کند؟ با این حال در یک جامعه توسعه یافته که صرفا هم غربی نیستند و اکنون بعضا در خاورمیانه و شرق جهان نیز شاهد آن ها هستیم، تکلیف خود را روشن کرده اند و نظام دانشگاهی آن ها زنجیره ای رسمی از نظام برنامه ریزی در کشورهایشان است.

این در حالی است که در کشور ما نظام دانشگاهی هیچ ارتباطی با نظام برنامه ریزی ندارد و اساسا موقعیت آن جزیره ای است. در یک معنا، ما در کشورمان مجموعه ای از جزیره های مختلف را داریم که هر کدام به صورت جدا، کار خود را می کنند و مکمل هم نمی باشند. بیایید از خود بپرسیم که چرا نخبگان ما از کشور مهاجرت می‌کنند و ما نرخ های بالایی را در زمینه “فرار مغزها” ثبت می کنیم، دلیل روشن است زیرا آن ها می بینند که در کشورهای دیگر می توانند آینده ای مطمئن را برای خود ترسیم کنند و اگر در یک بازه زمانی مشخص زحمت بکشند، می توانند به اهداف مد نظر و تعریف شده خود برسند.

در این فضا چون اغلب افرادی که وارد این مسیر می شوند، با برنامه ریزی کار خود را جلو می برند و به اهدافشان نیز می رسند، این مساله عملا افراد را تشویق می کند و انگیزه قابل توجهی را برایشان ایجاد می کند. حال اگر ما یکچنین مکانیسمی را در کشور خودمان داشتیم ولو با درصدهای پایین تر، من فکر می کنم شمار قابل ملاحظه‌ای از نخبگان ایرانی نیز در کشور خود می ماندند و نیازی به مهاجرت نمی دیدند. با این حال این طیف امیدی به این مساله ندارند و مدل و الگوی موفقیت را نیز در ایران متفاوت و پیچیده می بینند.

از این رو، نظام رسمی دانشگاهی ما نیز همچون نظام آموزشیِ قبل از دیپلم، آن امید و انگیزه لازم و کافی را برای افراد ایجاد نمی کند و تا حدی همچون نظام آموزش قبل از خود، محرکِ چاق تر شدنِ طبقه Neet است. در این فضا شاید برخی بپرسند که با در نظر گرفتن تمامی نواقص و کاستی هایی که ذکر شد، راه حل ها چه هستند؟ در پاسخ به این طیف می توان گفت با توجه به محور های مختلف آسیب شناسانه ای که در جریان این گفتگو مطرح کردیم، راه حل اصلی، تمرکز علمی بر مساله، و برخورد علمی با آن و ایجاد سیستمی مرتبط و متصل و پیوسته از حکمروایی است که در قالب آن نواقصِ آشکار و پنهان، هدف قرار می گیرند و ترمیم می شوند.

در واقع، در جریان این گفتگو، دردها را به وضوح مورد اشاره قرار دادیم، حال تجویز درمان برای آن ها، نیاز به اتخاذ دیدی علمی و رویکردی فراگیر دارد.

 

 

 

 

دکتر امیر دبیری‌مهر

امیر دبیری مهر متولد 1356 در تهران، دانش اموخته علوم سیاسی در مقطع دکتری است و از سال 1374 تا کنون در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای به پژوهش و تدریس مشغول است. وی تا کنون پژوهش‌ها، مقالات، سخنرانی‌ها و گفتگوهای مطبوعاتی و رادیویی - تلویزیونی متعددی انجام داده است که دسترسی به برخی از آنها از طریق درگاه اینترنتی اندیشکده خرد میسر شده است. ریاست انجمن اندیشه و قلم از جمله مسئولیت‌هایی است که این عضو پیوسته انجمن علوم سیاسی ایران هم اینک عهده‌دار آن است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × چهار =

دکمه بازگشت به بالا