جامعه ایرانی در وضعیتی به نام ((فروبستگی تخیل وکسوف عقل در سیاست))

اتفاقات ۶ ماه اخیر ایران که با حوادث هولناک دی ماه اغاز و با جنگ تحمیلی سوم ادامه یافت و وضعیت بلاتکلیفی پس از ان که تا الان ادامه یافته در تاریخ ایران بی سابقه است و جامعه ایرانی را دچار شکل وقواره ای کرده بی سابقه و البته قابل مطالعه . مردم در برابر این حجم از پیچیدگی تحولات و سهمگین بودن ان دچار نوعی شوک روانی هستند و شوق گفتگو را ازدست داده اند. مملو از نگرانی و اضطراب درباره اینده هستند . برخی از مردمان از سر بی صبری سعی می کنند روایت های ساده هر چند اشتباه و تحریف شده از رخدادها بویژه در باره جنگ را باور کنند. برهمین اساس در چنین میدانی و بازاری صدای طراران و طنازان و خواب گذاران و شاعران خریدار بیشتری دارد تا متفکران و صاحب نظران و منطقیون و د انشوران. در این اشفته بازار دروغ های بزرگ بهتر باور می شوند چون شنوندگان را از بلاتکلیفی ذهنی و روانی بیرون می اورد و سرخوشی باطل ایجاد می کند.
علت پیچیدگی رخدادها نیز در تراکم و تعدد و چند لایه بودن انهاست که اساسا و ذاتا ساده شدنی نیستند که بتوان انها را مانند قصه روایت کرد و لاجرم هر کس قصه می گوید بویژه رسانه های اصلی دروغگو ورهزن است . داستان صرفا سیاهی و سفیدی نیست داستانی است با بازیگران متعدد و در زمانهای رفت و برگشت و همراه با خیال و تصورات بازیگران و منافع و نقشه های گوناگون انها چیزی نزدیک به سبک رئالیسم جادویی .
از قضا ساده لوحان و کم مایگان اعم از گویندگان و خوانندگان و شنوندگان و بینندگان در این فضای پیچیده با توهم دانایی و تصور اشراف بر تحولات ماضی و حال و مضارع حال خوشی دارند. مانند بیماری که چون درد ندارد و چکاب نمی رود از توهم تندرستی سرخوش است .اما دانایان چنین نیستند و از این وضعیت در خود می پیچیند. هم خردشان سیگنال ناتوانی می دهد هم عواطف انسانی انها زخم خورده است .
بسیاری از تحصیل کردگان را در این روزها می بینم که دیگر توان سخن گفتن هم ندارند دچار سرگردانی و استیصال عمیقی هستند و چشم انداز مبهمی از اینده پیش روی انهاست . با روایت های شایع اقناع نمی شوند اعتمادشان به رسانه های پوزیسیون و اپوزیسیون را از دست داده اند.در میان نویسندگان و گویندگان ٬و راویان معدودی را فهیم و راستگو و با ذکاوت می دانند در کوچه پس کوچه های شبکه های اجتماعی با چرا دنبال حقیقت و صدیقین و امنا می گردند.
به قول فاطمه صادقی ((در زمانه ای هستیم که زبان ها گرفتار خاموشی است و قصه ها رو به پایان است ))
فشار روانی انجا سنگین و کشنده می شود که سخن و تخیل رو به تعطیلی می رود اما سوژه یا انسان این وضعیت را پذیرفتنی نمی داند . وضعیت انقدر پیچیده می شود که ذهن توان ادارک و زبان توان توصیف ان را نداردو بین توان زبانی و کلامی و ذهنی برای درک واقعیت و خود واقعیت فاصله ای عمیق ایجاد شده…و با مرگ زبان ٬ توان روایتگری کاسته شده و تخیل به حالت احتضار در می اید . شوربختانه و به تعبیر فاطمه صادقی وقتی تخیل و سخن و استدلال خاموش می شود خشونت کلامی بیدارمی شود. فحاشی از قدرت کلامی حکایت ندارد بلکه نشانگر ناتوانی از استدلال منطقی بیانگر استیصال عمیق است و فاصله خشونت کلامی با خشونت عریان فیزیکی و توحش حیوانی به اندازه تا موست و همین وضعیت که است که خودساختگان را نیز به وادی جنایت در قالب خشونت هول می دهد. ساختارها اینگونه بی رحم هستند و کارگزاران و کنشگران را بازیچه قواعد خود می کنند.
این وضعیت خطیر مرز واقعیت و تصویر را هم بر همی زند انچنان که واقعیت ها باید خود را با تصویرها هماهنگ کنند تصویرهایی که در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی و وهوش مصنوعی ساخته می شود و به همین سادگی حقیقت هم ذبح و قربانی می شود و گزاره های کذب در لباس واقعیت و حقیقت جهانی مملو از دروغ و تحریف و جهل می سازند.
در این وضعیت به هموطنانم چند توصیه جدی دارم:
اولا در درک رخدادها صبور باشید و در فهم انها عجله نکنید تا ارام بگیرید ارامش را در دقت و دیر باوری و استدلال و شواهد عینی و عقلی جستجو کنید.
ثانیا برای گفتگو با صاحب نظران مستقل و حقیقت طلب و خواندن ارای انها وقت بگذارید . به گفته ها و نوشته های رسانه ها بویژه محتواهای مبتذل شبکه های اجتماعی اعتنایی نکنید بسیاری از گویندگان این فضا کم مایه و تهی مغز و مملو از اغراض مادی و امراض روانی هستند . باب گفتگوهای خانوادگی و دوستانه و با اهل دانش را مسدود نکنید با دیگران برای رفع ابهامات همسخن و همدل شوید . با گفتگو سهم عقل و با همدلی سهم احساسات انسانی خود را ادا کنید.
پی نوشت : اخلاق حرفه ای ایجاب می کند یاداور شوم عنوان مقاله را از گفتگوی خانم دکتر فاطمه صادقی با فصلنامه اگاهی نو وام گرفته ام.



