درس گفتاریادداشت‌ها و مقالات شخصی

بگومگو با داروخانه دار

روایت تجربه روزمره از مشاهده ضعف ارتباطات اجتماعی

شخصا در کنج خلوت بودن و کتاب خواندن و اندیشیدن و نوشتن را بیشتر از هر امری در زندگی دوست می دارم اما این ((منطقه امن)) یا کامفورت زون  هر چند دلپذیر است اما مخاطراتی زیادی دارد که یکی فاصله گرفتن از واقعیات جاری در اجتماع و آفت برج عاج نشینی است که هیچگاه در این ۵ دهه زندگی اهل آن نبودم و همیشه سعی کردم زندگی را در میان مردم عادی در کوچه و خیابان  با همه خوبی ها و بدی های شان تجربه کنم نه درذهنم و با ایده الها.
باورم این است که اگر انچه از علم و اخلاق و ادب می دانیم در مناسبات اجتماعی و در روابط با همین ادم های معمولی بکار نگیریم رشد و شکوفایی شخصیتی در ما رخ نمی دهد. البته می دانم کار سخت و صعبی است و گاه دل ازار که روان و روحیه و ارامش مان را بر هم می زند اما چه چاره از بخت گمراه .
بنا براین به مناسبات روزمره از حضور در میدان تره بار شهرداری برای خرید میوه و سبزی ٬ حضور در فروشگاه شهروند برای خرید روزمره٬ سوار شدن در تاکسی و مترو و اتوبوس که بسیار به ان علاقمندم٬ پیاده روی های روزمره که بخش مستمر زندگی من است و کوه پیمایی و سفر ودیگر  تجربه های عادی بعنوان کارگاه عملی کردن دانسته ها و ازمایش قدرت روحیه و مهارت های ارتباطی و مهارتهای زندگی  استفاده می کنم و در زمان لازم انها را روایت نیز می کنم تا بعنوان یک پژوهشگرعلوم انسانی  لکه مخاطبان اشنا ونادیده ای در جامعه دارم وظیفه اگاهی بخشی اجتماعی را نیز انجام داده باشم  .گفتنی است  بیشتر این اموزه ها را در کلاسهای درس و جلسات مشاوره و کارگاههای اموزشی به یاد اورده وبرای دانشجویان و فراگیرانم  تبیین می کنم.بگذریم و برویم سراغ تجربه ای جدید.
امروز یکشنبه ۲۸ تیرماه برای دریافت دارو رفتم داروخانه ای در شهرک غرب متعلق به دانشگاه ازاد در کنار درمانگاه دانشگاه انتهای بلوارزرافشان. داروخانه ای که طرف قرار داد بیمه نیست اما بخاطر فوریت اورژانسی و دریافت سرم ناچار بودن از او خرید کنم . به صندوق دار گفتم در پشت نسخه مبلغ دریافتی را بنویسد و مهر کنید تا از حق  بیمه را دریافت کنم. داروخانه دار که نمی دانم دکتر داروساز بود یا نبود- و اصلا اهمیتی ندارد – گفت روی نسخه نوشتم و پشت آن نمی نویسم. گفتم کارمند بیمه به ما گفته پشت نسخه بنویسید و از شما می خواهم برای انجام کار من پشت نسخه بنویسید برای شما که فرقی نمی کند. خانم داروخانه دار امتناع کرد . گفتم مگر برای شما مهم نیست من بعنوان مشتری از خدمات شما راضی باشم ؟
فکر می کنید این خانم ظاهرا  تحصیل کرده چه پاسخی داد؟
 گفت شما مشتری نیستید مریض هستید!!
کمی سکوت کردم سپس گفتم
اولا مگر شما مریض نمی شوید
ثانیا مگر مرض شدن اشکالی دارد
ثالثا اگر مریض ها نباشند که دردکان شما تخته می شود!
رابعا مقداری مشتری مداری بیاموزید تا با مردم برخورد مناسبی داشته باشید
به نظرم از پاسخ من جلو همکارانش خجالت زده شد شاید هم نشد . لحظاتی بعد فکر کردم ایا این ادم اساسا ارزش پاسخ دادن داشت ؟ ایا از پاسخ من اگاه شد . برای اطمینان از کارم به یکی از اطبای درمانگاه وابسته به د انشگاه ازاد اسلامی مراجعه و از او خواستم این خانم را برای یادگرفتن ارتباطات اولیه با مشتری ها اموزش اولیه بدهند و واقعا امیدوارم مدیران دانشگاه ازاد وقتی این مطلب را خواندند چنین کنند. زیرا یک داروخانه دار نباید چنین نگاهی به مردم و شهروندان و مشتریان خود داشته باشد زیرا با این روش کار روزانه برای او و مشتریان داروخانه عذاب اور می شود.
هدفم از ذکر این خاطره روزانه امر مهمتری است و ان هم این نکته  که جامعه ما از نظر ارتباطات بین فردی دچار بحران مهارت است . بسیاری از افراد در موقعیت های مختلف در حسن ارتباط دچار ضعف های شدید و فقر مهارتی هستند. زبانی قاصر و ذهنی عاجز دارند و نمی توانند با واژگان و زبان بدن درست با دیگران ارتباط برقرار کنند و همین ضعف باعث ناکامی های متعدد در انها می شود. مشاغلی که ارباب رجوع دارند بیشتر در معرض این اسیب هستند و نقاط ضعف در این مشاغل بیشتر به چشم می اید و دردسر ساز می شود. این افراد جهان و جامعه و دیگران را سیاه می بینند و دایم نق می زنند و ضعف های خودشان را فرافکنی می کنند. فرزندان ما بیشتر از نان و اب و تحصیلات رسمی و اموختن زبان دوم و سوم به تقویت ارتباطات میان فردی نیاز دارند.و  تقویت تنظیم هیجانات درونی در ارتباطات . نیش و کنایه زدن در ارتباطات اجتماعی در ژنوم برخی از ایرانیها نهادینه شده و این منشا بسیاری از کدورت ها و درگیری ها می شود. می دانم گرمای هوا ٬ وضع بد اقتصادی ٬ تبعات روانی جنگ و زندگی شانه به شانه در شهرهای بزرگ موجب ناتاب اوری می شود و افراد به دیگران مثل دشمن و رقیب نگاه می کنند و در کمتر از چند ثانیه گلاویز می شوند . مانند رفتارهایی که روزانه در رانندگی می بینیم . اما تعارف را کنار بگذاریم و از واقعیت ازرده نشویم این رفتارها عین بدویت و جاهلیت و توحش است . فرقی نمی کند چه مدرک تحصیلی داریم ؟ چه ماشینی سوار می شویم ؟ کدام محلی زندگی می کنیم؟ چه پست و منزلتی داریم؟ شهروندی یعنی احترام گذاشتن به دیگران . خود را همیشه مدیون دیگران دانستن و باور به اینکه حضور و تلاش همه ما در هر کار و مسئولیتی که داریم امکان زندگی مشترک ما را فراهم کرده . شهروندی یعنی حقوق دیگران به رسمیت شناختن. یعنی ارام بودن و گذشت کردن. یعنی با کفش دیگران راه رفتن. یعنی خود را بالاتر و بهتر از دیگران ندانستن. یعنی دیگران را دشمن و بدخواه خود ندیدن و ندانستن .یعنی اموزش دیدن و خیلی چیزها که همیشه درباره انها گفتم و می نویسم .

 

امیر دبیری مهر

دکتر امیر دبیری‌مهر

امیر دبیری مهر متولد 1356 در تهران، دانش اموخته علوم سیاسی در مقطع دکتری است و از سال 1374 تا کنون در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای به پژوهش و تدریس مشغول است. وی تا کنون پژوهش‌ها، مقالات، سخنرانی‌ها و گفتگوهای مطبوعاتی و رادیویی - تلویزیونی متعددی انجام داده است که دسترسی به برخی از آنها از طریق درگاه اینترنتی اندیشکده خرد میسر شده است. ریاست انجمن اندیشه و قلم از جمله مسئولیت‌هایی است که این عضو پیوسته انجمن علوم سیاسی ایران هم اینک عهده‌دار آن است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − 6 =

دکمه بازگشت به بالا