اقای دکتر علی لاریجانی
دقیقاً ۳۰ سال پیش با شما آشنا
شدم. چقدر اتفاقی و تصادفی. شما رییس رادیو و تلویزیون شده بودی و من دانشجوی پر شر و شور علوم سیاسی با گرایش متفاوت سیاسی از جریان حامی شما در ان زمان که تازه در صداوسیما خبرنگار شده بودم. اما محل کار هر دوی ما طبقهی چهارم ساختمان شیشهای بود با چند متر فاصله بین میز من و دفتر شیک شما. وقتی قرار شد اخبار جلسات و دیدارهای شما را پوشش دهم آن اتفاق تصادفی رقم خورد. به اقای جبل عاملی سفارش کرده بودی خبرنگار آشنا به فرهنگ و رسانه و آراسته بیاد دفتر. مشاهدهی روزانه و رفت و آمدهای مستمر تصور قبلی من را از مدیران دولتی وحکومتی شکست. خوشپوش و خوشتیپ و خوش فکر و اهل کتاب و مباحث روشنفکری. زمانی که چرک و کثیف و بیسواد بودن مد بود، بوی ادکلنت در آسانسور ساختمان شیشه ای میماند. کت و شلوار های مشکی و اتو خورده و کفش های شیک و واکسخورده میپوشیدی. با این وجود ساده زیستیِ بدون ریا داشتی. پیکان سفید سوار میشدی. تا بعد که دولت به اعضای خود تویوتا کریسیدا داد. من مجبور بودم سخنانت را در جلسات با دقت گوش کنم تا خبر مناسب بنویسم. با خیلی فلاسفه از طریق شما آشنا شدم. اسم کانت و ژان پل سارتر و مطهری و علامه طباطبایی که میآمد سر ذوق می آمدی و همیشه دوست داشتی در جلسات به آرای آنها اشاره کنی؛ البته با چاشنی شوخی و طنز. در سفرها گاهی محافظان را مرخص میکردی تا تنهایی قدم بزنی. ترانهی جدید مختاباد را خیلی دوست داشتی همون که می گفت بریدی و نبریدم. ابتذالستیز بودی در همه چیز؛ حتی در دینداری و انقلابیگری.
سالها گذشت. شما رفتی شعام و مجلس. من هم رفتم سوی زندگی دانشگاهی و رسانهایِ خودم. رابطه ای نبود بین ما. تا سال۱۳۹۸ که هر دو معترض و منتقد سیاستهای کشور شدیم و میدانستیم مسیر اشتباه است؛ با این تفاوت که من از آن روز تا الان جامهی منتقد و مستقل و ملی پوشیدم اما شما سکوت و را ترجیح دادی و کوهنوردی و دوری از تهران. بعد از سالها خودت در روضهی خانگی گفتی خوب مینویسی؛ صریح و شجاعانه و دلسوزانه و مستقل؛ ادامه بده. خوشحال شدم که میخوانی و میبینی. از فراغت و پست نداشتن بعد از رد صلاحیت خوشحال بودی تا بعد از جنگ ۱۲ روزه که دوباره برگشتی به سیاست و میدان.
وقتی قرار شد بری شعام زودتر از دیگران خبر آن را توییت زدم که عقلانیت در حال برگشت است اما دریغا که فرصت نشد و دیگر ندیدمت تا امروز که در تابوت شهادت دیدمت. مایل بودم قبل از اینکه دیر شود شما را یکبار دیگر ببینم و نشد که نشد. بعد از وقایع جانسوز دی ماه میخواستم شما را ببینم و بغض و گلایه های خودم را بابت شهادت جوانان بیگناه وطن خالی کنم و اینکه میشد اینگونه نشود. هم به شما هم به شهیدبیات. اما دیدارمان رفت به قیامت.
شهادت میدهم که انسان اصیل و فهیم و دانا و سیاستورز حکیم و متعبد و صبوری بودی و برای همین حذف شدی. چند سال قبل در داخل و با مکر خوارج داخلی و چند روز پیش از سوی دشمن متجاوز ومکار خارجی.
یادت باقی.
امیر دبیری مهر
@andishkadeyekherad