امروز

یکشنبه, ۱۹ مرداد , ۱۳۹۹

  ساعت

۱۲:۱۷ بعد از ظهر

سایز متن   /

فصل چهارم

مقدمه:

یکی از مهم‌ترین مفاهیم براساس نظریه لاکا وموف بوده که به واسطه ترکیب با یک دیگر در برابر گفتمان‌های غیر شاکله گفتمان را ایجاد می‌کنند.

در میان سال‌های مختلف هر گفتمان برخی از دال‌ها در مرکز وجود دارند و هسته اصلی گفتمان‌ها حول آن‌ها شکل می‌گیرد که عمل مفصل بندی گرد آن‌ها به وجود می‌آید به همین جهت می‌باشد که در تحلیل‌های گفتمان دال‌های اصلی از اهمیت زیادی برخوردارند.

ما در این فصل به بررسی سه دال مرکزی گفتمان مقاومت اسلامی می‌پردازیم تا اهمیت آن‌ها در این گفتمان مشخص گردد که این سه دال مرکزی عبارت‌اند از: ۱) اسلام سیاسی، ۲) اعتقاد دینی و ۳) هویت ملی، که ستون‌های اصلی گفتمان مقاومت را از تعریف خود در مقابل گفتمان‌های امپریالیستی و لیبرالیستی غرب و بنیادگرایی سلفی می‌باشد.

ایران اولین کشوری می‌باشد در قرن بیستم که گفتمان مقاومت و در رأس آن با استفاده از دال اسلام سیاسی اقدام به تشکیل حکومت می‌نماید و داعیه گسترش آن را سر می‌دهد پس ما در بحث اسلام سیاسی چون ایران کشوری است که این بحث را از سر گذرانده و اسلام سیاسی در ایران تجربه‌های متفاوتی را طی نموده ˛ تاکید بر آن می‌شود.

 

تحلیل گفتمانی ایدئولوژی اسلام سیاسی:

با حضور مدرنیته در قرن نوزدهم در کشورهای اسلامی بحرانی فراگیر گفتمان سنتی حاکم بر کشورهای اسلامی را در برگرفت که در پی چنین بحران‌هایی بود که نظریه‌ها و گفتمان‌های جدیدی شکل گرفت که هر یک مدعی سازماندهی این وضع بودند حال اینکه چکونه اسلام سیاسی گفتمانی در برابر گفتمان مدرنیته غرب تشکیل می‌گیرد می‌بایست وضعیت جوامع اسلامی را در زمان حضور مدرنیته بررسی نمود.

 

اسلام سیاسی و مدرنیه؛ تجربه مشروطه خواهی در ایران:

با حضور مدرنیته گفتمان سنتی بر دو رکن اساسی شریعت و سلطنت استوار بوده که وضعیت خویش را در خطر می‌دید در حالیکه وضعیت آرمانی این گفتمان این بود که شاهی دین دار بر قدرت تکیه داشته باشد و حفظ دین نماید و حفظ حرمت عقاید دینی نماید که در خاور میانه این دو ((دین و سلطنت)) هیچ گاه به وحدت تام دست نیافتند و همیشه نوعی بیگانگی و جدایی میان آنان رواج داشت که به عدم انسجام اجتماعی وسیاسی جوامع مسلمانان کمک می‌نموده هر چند که نهاد دین هیچ گاه به رقابت با دولت نمی‌پرداخت و خواهان حکومت نبودند ولی در ایران شرایط ویژه ای بود زیرا اینکه شاه ایران تنها شاه جهان شیعه بود و عالمان دینی بر حمایت وی تاکید داشتند که با ورود مدرنیته و تأثیر پذیری از فرهنگ غربی آنان را وا داشت تا در گفتمان سنتی تجدید نظر نمایند که گفتمان مشروطه حاصل این موضوع بود.

 

رادیکال شدن اسلام سیاسی:

نظریه گفتمان مشروطیت را عالمان دینی بنا نموده بودند که پس از ناکامی در ساماندهی جامعه ایران و دستیابی به اهدافی که تحقق آن را نوید داده بود و متفکران جوان را که از مشروطه سرخورده گردیده بودند به سوی نشریه‌هایی که با نشر آن گفتمان جدیدی را مبنی بر دال‌هایی چون غرب “سکولاریسم “دیکتاتوری مصلح و ناسیونالیسم بود سوق داد که می‌توان نتیجه این گفتمان را پیدایش پهلویسم عنوان کرد که این گفتمان شخصیت مورد نظر خود را در رضا خان را یافت در واقع رضا خان گفتمانی را طراحی نکرد بلکه بر موج ناکامی مشروطه سوار شد و با گمان افراد روشن فکر قدرت را در اختیار گرفت و با خشونت به اصلاحات پر داخت.

گفتمان پهلوی پس از به قدرت رسیدن به غیریت سازی با مذهب سنتی روی آورد و اقدام به نابودی آن نمود که نتیجه آن را می‌توان از انزوا خارج شدن نمایندگان گفتمان مذهبی که پس از شکست گفتمان مشروطه خود را کنار کشیده بودند شده در واقع طرد و سرکوب گفتمان مذهبی واکنش جز رادیکال شدن آن را در پی نداشت وآنان را به پشتیبان جدی برای امام (ره) تبدیل کرد

 

اسلام سیاسی و انقلاب اسلامی ایران:

کوشش برای خوانش سیاسی از اسلام و استفاده از آن در برابر ستون غرب تنها در دههٔ چهلم و تنها در ایران محدود نبوده است و چهره سکولار و غرب گرایی حکومت‌های خاورمیانه بویژه پهلوی غیریت خود را بازسازی و به تقویت گفتمان‌های غیر یاری رساند در واقع وجود استبداد و غربگرایی به گفتمان آزادی و بومی گرایی را تقویت کرد و اجرای سیاست‌های ضد مذهبی سبب شد تا گفتمان سنتی به باز سازی خود شود و به سوی رادیکال شدن و سیاسی شدن هدایت شود به این صورت بود که پهلویسم نا خواسته به گفتمان اسلام سیاسی یاری نمود. در این دوره پهلوی ناتوان از هویت بخشی وجذب نیروهای اجتماعی شد و در نتیجه به زور وسرکوبی متکی گشت و باعث پراکنده شدن نیروهای اجتماعی و قرار دادن آنان در معرض هویت یابی با گفتمان‌ها مخالف شد.

حال با عنایت به جامعه مذهبی ایران اسلام سیاسی اولین گفتمانی بود که می‌توانست این نیروهای اجتماعی رها شده از کمند پهلویسم را به خود جذب کند و شرایط مشابه در دیگر کشورهای خاورمیانه سبب به وجود آمدن این رویه گردید. نزاع گفتمان میان ایران وآمریکا به نزاع گفتمانی میان اسلام سیاسی و غرب تعبیرشده که در آن غرب به رهبری آمریکا می‌کوشد که دال خود را در مرتبه هژمون قرار دهد اما آنچه موجب همبستگی و پیوستگی دال مقاومت می‌شود دال اسلام سیاسی می‌باشد. قدرت یابی اسلام سیاسی در ایران کمک شایانی به رشد و باز سازی جنبش‌های سیاسی در خاورمیانه گردید به این معنا نیست که تمامی جنبش‌های شیعی منطقه با کمک ایران و پس از انقلاب تولد یافته‌اند بلکه این یکسان بودن دال مرکزی در این گفتمان سبب شده تا با یک دیگر نزدیک شوند و وحدت آنان بیشتر گردد.

 

اسلام سیاسی در برابر بنیادگرایی و غرب:

دال اسلام سیاسی سبب می‌شود تا گفتمان مقاومت اسلامی با بنیاد گرایی اسلامی نیز به لحاظ مفصل بندی تفاوت پیدا کند. در گفتمان مقاومت دال اسلام سیاسی که در تناسب با مدرنیه و مذهب سنتی خود را تعریف می‌کند و می‌کوشد تا راه میانه ای را پیشنهاد کند این درحالی است که در گفتمان بنیاد گرایی پایه‌های مدرنیه به عنوان مانعی در برابر اسلام بوده و کوشش می‌کند تا از ابزار مدرنیته برای تخریب آن استفاده شود.

از این رواگراسلام سیاسی در برابر مدرنیته می‌ایستد دستاورها و اساس آن را رد نمی‌کند بلکه می‌کوشد تا از مدرنیته به عنوان پلی برای رستگاری فراهم آورد ˛ اما بنیاد گرایی نگاه را