اسلایدر / مهمترین مطالبیادداشت‌ها و مقالات شخصی

روزگار فراموشی «حلالم کنید»

مصطفی درزی بچه سرآسیاب دولاب بود….از بچه مذهبی های دوست داشتنی دهه ۶۰ …خیلی چشم پاک و با حیا و محجوب بود…مصطفی سال ۱۳۶۷در جبهه بر اثر بمباران شیمیایی و اصابت ترکش شهید شد…رفیق شهید حسن خمامی بود ….همه شهدا این تیپی بودند مظلوم و سر به زیر و به شدت اهل رعایت حق و حقوق مردم…اصلا نسل من بواسطه این بچه ها عاشق انقلاب و امام شده بودیم … وگرنه انقلاب و امام را که ندیده بودیم می گفتیم این دسته گل ها وقتی امام و انقلاب را دوست دارند حتما اونها هم بوی خوب میدهند…. مسجد هم با حضور اینها لطف و صفایی داشت …من ورزش رزمی را در مسجد موسی بن جعفر خیابان جهان پناه و میدان غیاثی یاد گرفتم  اینقدر مسجد جاذبه داشت که ورزشگاه هم بود…سینما بود .. پاتوق بود…اصلا این مسجد الشهدای خیابان آهنگ یا محلاتی از جلسات قران ما دانش اموزان در خیابان عارف متولد شد.
از بچگی عاشق سخنرانی و مصاحبه بودم .خونه که تنها بودم برای خودم سخنرانی می کردم از دسته ی جارو برقی بعنوان پایه بلندگو استفاده می کردم خبرنگاری و مصاحبه را هم دوست داشتم میکروفون ضبط خونه را میبردم تو کوچه با همسایه ها مصاحبه می کردم…یک روز خونه خالم بودم همسایه شهید مصطفی درزی بودند…جلو در حمام سید کاظم بعد از نماز ظهر و عصر ؛ مصطفی و دوستش آمدند بیرون رفتم باهاش مصاحبه کنم فکر کرد باید میکروفون را  خودش بگیره و جواب بده هواگیر روی میکروفون پاره شد …من هم بجای ادامه مصاحبه شروع کردم داد و بیداد که اسباب بازی من رو خراب کردی…مصطفی صد بار عذر خواهی کرد… گفت عمدی نبود….و قول داد یک دونه دیگه برام بخره…و موقعی که راضی شدم گفت امیرجان حلالم کن …هر وقت دیگه من رو میدید می گفت اقای خبرنگار من رو حلال کردی؟ من هم که از عنوان خبرنگار کیف می کردم می گفتم اره اما دیگه تکرار نشه! مصطفی انقدر از من حلالیت طلبید تا روزی که بعد از شهادت ؛ پیکر تاول زده او را برای تشییع آوردند…به عکس او و چهره مهربان او را که با بوی گلاب و اسفند خاطره ی  زیبایی را در ذهنم ساخته بود  نگاه می کردم هنوز می گفت امیر جان من را حلال کردی ؟….
بیش از سی سال از روزگار نجابت و حیا و شهادت و اخلاص گذشته…امروز برخی  به نام شهدا و بسیج و سپاه و انقلاب و امام و رهبری در خیابانها برای حفظ انقلاب و نظام با تبر فحاشی و خشونت بر کمر انقلاب می زنند…( حساب ماموران قانون مدار و نیروهای فهیم و آگاه جداست) و تخم نفرت و کینه در دل نوجوانان و جوانانی می کارند که مصطفی درزی و حسن خمامی؛ امیر دمیرچی؛ حسن باقری؛ ابراهیم همت؛ علی هاشمی و باکری و…را ندیدند تا با یاد خوب انها زشتی این  معدود حزب اللهی های تقلبی و بی ریشه را تحمل کنند… اقلیتی که نمی داند حلال و حرام چیست چه برسد به اینکه بگوید حلالم کنید.نسل جدید خشمگین این بی ریشه ها را دیده که به صدا و ندای ما هم گوش نمی دهد وما را ترسو و وسط باز می خواند  وفقط  از مرگ و نابودی می گوید و ..نمی داند همیشه قصه به سیاهی این روزها نبوده …اما دریغا که بزرگانی که آن روزها را دیده اند چرا ساکت اند و از شهدا و خلق و خو و نگاه و مرام و سلوک انها نمی گویند تا مرزها روشن شود.؟
ولی ما می گوییم و با صدای بلند و با افتخار هم می گوییم که این نسل بداند انقلابی ها و بسیجی ها و پاسداران دیروز  طور دیگری بودند .جان می دادند تا اب در دل مردم تکان نخورد….پایشان قطع می شد برای امنیت مردم چه برسد که لگد به مردم بزنند…سر می دادند چه برسد که باتوم بر سر زنان بزنند…دایم ذکر می گفتند تا مبادا از دهانشان ناسزا علیه مردم دراید…. حلال و حرام و حق مردم برای انها اصل بود نه حاشیه…در برابر مردم سر به زیر بودند اما در برابر دشمن بعثی و اراذل و اوباش مزاحم مردم و نوامیس مردم  مانند شیر نعره می کشیدند…چنین نازنین جوانانی ایران را از یک دنیا تهدید و دسیسه حفظ کردند…انچه شما امروز می بینید هیچ ربطی به گذشته ندارد…و قصه دیگری دارد….قصه پول و قدرت و منصب و زور است….دیگر کسی مانند شهدا نمی گوید حلالم کنید آری اینچنین بود برادر….

دکتر امیر دبیری‌مهر

امیر دبیری مهر متولد 1356 در تهران، دانش اموخته علوم سیاسی در مقطع دکتری است و از سال 1374 تا کنون در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای به پژوهش و تدریس مشغول است. وی تا کنون پژوهش‌ها، مقالات، سخنرانی‌ها و گفتگوهای مطبوعاتی و رادیویی - تلویزیونی متعددی انجام داده است که دسترسی به برخی از آنها از طریق درگاه اینترنتی اندیشکده خرد میسر شده است. ریاست انجمن اندیشه و قلم از جمله مسئولیت‌هایی است که این عضو پیوسته انجمن علوم سیاسی ایران هم اینک عهده‌دار آن است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 4 =

دکمه بازگشت به بالا