چرا نباید خلخالی را فراموش کنیم

خلخالی نماد روشنی از دگماتیسم انقلابی و خشونت مقدس بود که به نظرم باید درباره او کتاب نوشت فیلم ساخت و نگذاشت فراموش شود تا مبادا در این سرزمین تکرار شود. جالب اینجاست هنوز بسیاری شهامت و شعور تبری جستن از خلخالی را ندارند. برائت جستن از این همه خودکامگی ؛ قانون شکنی و خشونت به نام اسلام و انقلاب و مردم …اقداماتی که هیچگاه با موازین اسلام و انقلاب و مردم سازگار نبود….
نمونه زیر را بخوانید

” با همراه آقای احدی وزیر دادگستری به اوین رفتیم جهت رسیدگی به پرونده چند تن از مفسدین و ضد انقلاب .‌..
دیدم یه آقای تقریبا جا افتاده ایی تو محوطه بیرون زندان بالا و پایین میپرد … گفتم: این کیه آقای وزیر ؟
‏گفت: ایشان یوسف خوش کیش رئیس بانک مرکزی رژیم شاه است. ورزش می کند.. الان هیجده ماه است بلاتکلیف در اوین است چون شاکی ندارد و مدرکی هم بر علیه او پیدا نکردیم …با تعجب به او گفتم چطور ۱۸ ماه بدون مدرک مانده است…
‏وزیر هم که گویا ته دلش طرفدار آزادی زندانی مزبور بود چنان از خوبی و نیکی او داستان می سرود من گفتم پرونده او را بیاورید من ببینم… وزیر که جزو کابینه بنی صدر خائن بود فکر می کرد من میخواهم او را آزاد کنم فورا پرونده اورا داد آوردند دفتر من در اوین …
وقتی پرونده را دیدم متوجه شدم که پول این ملت مستضعف و گرسنه را به اروپایی ها میداده….
گرچه در طول دادگاه وزیر دادگستری گفت که این وجوه بصورت وام بوده و پس داده میشوند و خودش ( خوش کیش ) هم در دادگاهش گفت: من فکر می کردم اگر برای یک مورد از من قدردانی شود همان پرداخت این ‏وامها است که برای کشور اعتبار خرید …
گفتم برای کشور یا برای اربابت…
زندانی میخواست مسائل متفرقه را پیش بکشد از کارهای بانکی و جهانی که ما را از اصل موضوع غافل کند… و حتی گفت که من بیمارستان ساختم … گفتم از جیبت که نساختی ….‏ده برابرش را به خارجیها دادی ساختن یک بیمارستان کار زیادی بود …
پرونده را بستم و گفتم : مفسد فی الارض … اعدام … و از دادگاه خارج شدم
آقای وزیر که حسابی جا خورده بود بدنبال من دویده و می گفت: حاج آقا… این بانکدار است … دنیا او را می شناسد…. ‏گفتم : بشناسد… پول مردم مستضعف ایران را داده خارجیها… وام و این حرفها ظاهر کار است .. نوکر شاه و اسرائیل است ..
همان روز بعد از ظهر اورا در زندان اوین به جوخه اعدام دادیم … وزیر دادگستری کابینه بنی صدر ( احدی ) مات و مبهوت مانده بود …‏ و شاید پشیمان که چه را درباره او صحبت کرده است.
او فکر می کرد با این حرفها مرا فریب داده و حکم آزادی او را از من خواهد گرفت …

*از خاطرات صادق خلخالى*

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مهمترین مطالب

آخرین مطالب

پربیننده‌ترین مطالب

بایگانی شمسی

لیست پخش